
آنچه مرا وادار به تحقیق در موضوع روانشناسی یک مسؤول کرد، سخن بسیاری از روانشناسان و روانپزشکان مبنی بر وجود برخی نشانه ها و علائم اختلالات شخصیت بود و نیز نقل قولی از استاد فرزانه و دانشمند، رئیس فرهنگستان علوم پزشکی، وزیر سابق بهداشت و رئیس کل سابق نظام پزشکی بود که به وزیر بهداشت توصیه فرموده بودند که یک مشاوره روانی ترتیب دهید . قطعاً این توصیه حکیمانه پزشکی در راستای ضرورت مشاوره روانی برای همه مسؤولین است و طرفین این نقل قول می توانند به مصلحت زمان آن را انکار، تأیید و یا سکوت کنند! اما هر سه وضعیت چیزی را تغییر نمی دهد و ما معتقدیم که مشاوره روانی ضروری است.
نگارنده ناچار است پس از این مقدمه از اصلی ترین منابع روانپزشکی دنیا، به منظور اثبات نظرات خویش مدد جوید. امروز در سراسر دنیا اختلالات روانی بر اساس دو مرجع اصلی یعنی « دهمین تجدیدنظر طبقه بندی بین المللی و آماری بیماری ها و مشکلات بهداشتی وابسته (ICD-10) » و نیز« کتابچه تشخیصی و آماری اختلالات روانی (DSM-IV-TR) » تشخیص داده می شوند. بر اساس این دو منبع علمی، اختلالات شخصیت به عنوان یکی از عمده ترین اختلالات روانی، عبارت از تجارب ذهنی و رفتاری پا بر جا و مداوم که بر معیارهای فرهنگی منطبق نمی باشد و بر افکار ، احساسات و رفتار شخص نفوذی غیر قابل انعطاف دارد . شروع آن از نوجوانی یا جوانی است و در طول زمان بی تغییر باقی می ماند و موجبات رنج وعذاب درون ذهنی فرد و اختلال چشمگیر روابط بین فردی و عملکرد اجتماعی فرد را فراهم می آورد؛ بر همین اساس این اختلالات به 12 دسته تقسیم می شوند ( اختلالات شخصیتی در حدود 20-10 درصد افراد جامعه شایع می باشد). از نقطه نظر روانکاوی، علت ایجاد این دسته از اختلالات، توقف و تثبیت روانی فرد در یکی از مراحل چند گانه رشد روانی در سال های ابتدایی زندگی فرد است و بطور خلاصه، این افراد برای کاهش اضطراب ناشی از خودکم بینی به میزان گسترده، از انواع مکانیسم های دفاعی ناکارآمد همچون خیال پردازی ، تجزیه ، برون فکنی ، پرخاشگری ، همانندسازی برون فکنانه و سایر مکانیسم های دفاعی سود می برند.
متأسفانه مبتلایان به اختلالات شخصیت به مراتب بیش از سایرین مستعد سایر اختلالات روانی می باشند. به علاوه ابتلای یک فرد به چندین اختلال شخصیتِ مجزا، موضوع شایعی است و آنچه موضوع را بغرنج تر می سازد، ناتوانی علم روانپزشکی و روانشناسی در درمان این دسته از بیماران است.
حتماً تا کنون با فردی مواجه شده اید که اگر در یک مهمانی، ضیافت و یا سمینار در مرکز توجه قرار نداشته باشد، دچار رنج و مشقت فراوان می شود و از آنجا که معمولاً فاقد هر نوع شایستگی جسمی، فردی و اجتماعی در خور تحسین است، برای جلب توجه سایرین، در تعاملش با دیگران از روش های اغواگرانه همچون لبخندهای ساختگی و بی مورد و جملاتی با بار احساسی سطحی به طور مبالغه آمیزی سود می برد. بر اساس DSM-IV-TR و همچنین ICD-10 این افراد حتی در برخوردهای رسمی و سیاسی به طرز نامناسبی خودمانی رفتار می کنند، اینها تشنه سیری ناپذیر توجه اند و برای به دست آوردن نظرها و آرای دیگران از هر فرصتی سود می جویند، حتی اگر به قیمت نابودی منافع درازمدت خود یا افرادی باشد که مسؤولیت آنها با وی است. تصمیمات بحث انگیز و پیشنهادات احمقانه در موضوعات مختلف، در یک نقطه با هم تلاقی می یابند و آن جستجوی شنوندگان در احوالات کسی است که این اظهارات را ایراد نموده است! این افراد معمولاً کلامشان عاری از جزئیات و مستندات معتبر می باشد و به طور افراطی بر حدس و گمان و اندیشه های پوشالی و کودکانه استوار است، این افراد هرچند خیالباف و دروغگو هستند، در عین حال به شدت ساده لوح می باشند و به راحتی تحت تأثیر قرار گرفته و فریب می خورند.از ویژگی های دیگر این افراد از دست دادن حس واقعیت سنجی در مواقعی است که تحت فشار روانی قرار می گیرند. به عنوان مثال این اشخاص به علت حس خودکم بینی نافذی که بر آنها حاکم است اگر برای نخستین بار به محفلی بسیار پرشکوه و رسمی پا بگذارند (تا چه رسد به سخنرانی)، دچار استرس شدیدی می شوند تا حدی که برای مدت کوتاهی ممکن است دچار حالت هایی نظیر شخصیت زدایی یا واقعیت زدودگی شوند. در این حالت، خود و جهان اطراف خود را به طور واقعی درک نمی کنند و گویی در رویا به سر می برند و به صورت گذرا دچار توهمات شنوایی یا بینایی می شوند؛ مثلاً در اطراف خود هاله ای نور احساس می کنند. خوشبختانه این تجربیات با تکرار حضور در این مجامع بر طرف می شود. بر اساس مراجع، چنین فردی مبتلا به اختلال شخصیت نمایشی (هیستریونیک) می باشد.
چنین بیماری، معمولاً در معرض خطر ابتلا به اختلال شخصیت دیگری به نام اختلال شخصیت خودشیفته (نارسیسیستیک) می باشد. فرد مبتلا به اختلال اخیر دچار یک احساس خود بزرگ بینی فوق العاده است ولی آنچه جالب توجه است این موضوع است که چون اختلال شخصیت نمایشی، فرد خود شیفته در درون خویش از احساس حقارت و خود کم بینی رنج می برد و بر اساس واکنشی ناخودآگاه خود را در نقطه مقابل آنچه واقعاً تصور می کند نشان می دهد؛ کلام و گفتار فرد خود شیفته همواره به طور محسوسی حول اهمیت فردی شخص وی دور می زند. او خود را فردی استثنایی می پندارد و همواره حوادث را طوری تفسیر می کند که به دیگران نیز این باور را القاء نماید؛ ولی در این راه آنچنان افراط می کند که گاه تا حد زیادی سخنانش مسخره و احمقانه به نظر می رسد. او همواره مستقیماً و یا به طور غیرمستقیم این گونه وانمود می کند که هیچ کس پیش از او به خوبی و شایستگی او نبوده است . او نیازمند این است که به شکل افراطی تحسین شود و برای ارضاء این نیاز اگر بتواند با هزینه های بسیار به اقداماتی بیهوده و سفرهایی پرخرج مبادرت می ورزد تا هر چه بیشتر امکان ابراز و تماشای این تحسین ها فراهم گردد .هیچ چیز به اندازه یک انتقاد او را برآشفته نمی سازد و معمولاً به شکلی زننده، مخالفین و منتقدین خود را تحقیر و تخریب می کند. آنچه عمده مشغولیت ذهنی او را تشکیل می دهد چیزی جز محبوب بودن تا حد دست نیافتنی و عهده دار بودن مسؤولیت های مهم و استثنایی نیست. او خود را یک قهرمان می پندارد و اساساً نمایش بسیار بچه گانه ای از تواضع دارد. در عین حال هیچگاه اشتباه نکرده و نمی کند و در بدترین شرایط و وضعیت از اعمال، تصمیمات و مهم تر از همه از شخص خودش دفاع می کند. او دارای شخصیتی چاپلوس پرور است، و به تدریج همه دوستان دلسوز و حقیقی خود را از دست می دهد. با کمال تأسف این اختلال از صعب العلاج ترین اختلالات روانی است.
آنچه بیان شد، نوشتاری بود بر مبنای دو مرجع اصلی روانپزشکی دنیا (به نام های ICD-10 و DSM-IV-TR) در شرح یک اختلال شخصیت که از جمله مهم ترین اختلالات روانی است و بیان علائم و نشانه های آن، بدیهی است اکثر بیماران از پذیرش این اختلالات طفره می روند، روانپزشکان در بسیاری از موارد از اطرافیان مدد می جویند، و اینک این شما و تطبیق نشانه های بیماری با بیمار؛ نکند روزی وارث یک سرزمین سوخته شویم و آیندگان در روانشناسی رجال سیاسی ما کتاب بنگارند، همانگونه که کتاب روانشناسی رضاشاه و روانشناسی محمدرضاشاه منتشر شد.
***************************************************************
ضمنا این مطلب هم در نظرات یکی از خوانندگان محترم این مطلب آورده شده که اینجا مینویسم :
یکی از افرادی که در پروسۀ قتل های زنجیره ای کشته شد یک روانپزشک بود که هیچ سابقۀ سیاسی نداشت . بعدها ( که احمدی نژاد استاندار تهران شد و نام وی زبانزد گردید ) خانم این روانپزشک اظهار کرد که حدود یک هفته قبل از قتل شوهرش او را به وزارت اطلاعات خواندند و از وی پرونده و یادداشتهای وی را در خصوص یکی از بیمارانش ( به نام محمود احمدی نژاد ) را خاسته اند و گفته اند که هیچ مدرکی از ایشان نباید پیش شما بماند که وی پرونده را به انان داده و هیچکدام ( اقای دکتر و خانمش ) فکر نمیکردیم این مسئله خیلی مهم باشد
No comments:
Post a Comment