
Thursday, 30 July 2009
نامه یک فرمانده سابق سپاه به حسین علایی: نیروهای دلسوز کنار رفته و با آدمهای فرصتطلب جایگزین شدهاند
نامه یک فرمانده سابق سپاه به حسین علایی:
نیروهای دلسوز کنار رفته و با آدمهای فرصتطلب جایگزین شدهاند
یک عضو سابق شورای فرماندهی دریایی سپاه در نامهای به سردار حسین علایی که چند روز پیش نحوهی شهادت محسن روحالامینی را فاش کرده بود، با او ابراز همدردی کرد و هشدار داد که خزانهی نیروهای انقلاب در حال خالی شدن است.
متن کامل نامهی این فرمانده سابق جنگ را که برای انتشار به «موج سبز آزادی» سپرده شده، بیهیچ کم و کاستی در ادامه بخوانید:
بسمه تعالی
(الهی انطقنی بالهدی)
سردار آزاده و شجاع
برادر عزیز و بزرگوار ، جناب اقای حسین علایی
با سلام
در این مقطع حساس کنونی که متاسفانه همهی اصحاب حکومت دایهی دفاع از ارزشها را یدک میکشند و با ایجاد فضای تخطئه و تهمت و انگ چسباندن ، میخواهند زمینه ی خود سانسوری را فراهم کنند و چشم واقع بین را در برابر حقایق ببندند، که زهی خیال باطل، چرا که نمیدانند خداوند منان ارادهاش چیز دیگری است و با انتخاب افراد آزاده و شایسته، زمینه ی حق گویی را فراهم مینماید.
برادر، قبل از هر چیز باید بگویم قدر این حال موجودی که خداوند قادر متعال، به شما انسان آزاده عطا نموده بدان و شاکر باش، چرا که به راستی خود میدانی لیاقت دفاع از حق و مظلوم درطول تاریخ ابناء بشر، از جانب حق باریتعالی، به هر کس داده نمیشود و باید پسزمینههای سلامت نفس و تسلیم وجود داشته باشد تا او عنایت کند.
برادر عزیز، در این شرایط سخت و شکننده و پر هزینه برای آزادمردان، دفاع از حقوق یک مظلوم، از کسانی بر میآید که درسهای مکتب ایثار و شهادت پرچمدار کربلا را با تمام وجود درک کرده باشند و به معنای واقعی به آن پایبند باشند.
آری برادر، وقتی در ابتدای پیامت واژهی شهید مظلوم را در خصوص محسن روح الامینی خواندم، به حریَتات احسنت گفتم و به خود بالیدم و بر این اصلی که خداوند در هر عصر و مکان حجتش را برای دفاع از حقوق مظلومش هدایت و یاری میکند، از باور به یقین رسیدم.
برادر حسین ، بدان که با ورود به این عرصه رسالت شما برای پاسداری از حق و پیامرسانی آن بسیار سنگین میشود، چرا که مدعیان دروغین، این وضع و حال شما را بر نمیتابند و هزینههای سنگینی بر شما تحمیل خواهند نمود که امیدوارم به تأسی از بزرگان دین اسلام و عنایت حق باریتعالی، از این مرحله سربلند بیرون بیایی.
و اما بعد
بار خدایا ، تو میدانی بسیجیان و پاسداران واقعی در دهه ی اول انقلاب که از بطن مردم برخاستند، با شناخت و شعور و پیروی از مکتب دینت و با تأسی از سیرهی معصومین، همهی هستی خود را در طبق اخلاص گذاشته و برای دفاع از ارزشهای معنوی که یکی از مهمترین آنها دفاع از مردم در مقابل تجاوز نظامی فتنهگران بود، به جهاد شتافتند و در این مسیر چه سختیهای دنیوی که نکشیدند و با امید به اینکه با ایثار خون خود، جهانی عاری از ظلم و جور و بیعدالتی به ارمغان بیاورند، رخت از این دنیای دنی بربسته و مظلومانه و بیریا بهسوی تو شتافتند.
خداوندا، تو وعده دادهای امتی را که در راه تو قدم برداشته و جان و همهی هستی خود را فدا نمودند، دفاع و حمایت کنی.
بار خدایا، در این شرایط کنونی، مردم این مرز و بوم بیشترین نیازشان کشف حقایق است که با زدودن گرد و غبار نفاق از روی واقعیات، هر چه بیشتر به راهی روشن هدایت خواهند شد و در نهایت به راه شهدا که همان راه توست خواهند گروید.
خداوندا ، تو میدانی سردارانی چون شهید محمد بروجردی به تأسی از سیرهی معصومین در رفتار با مردم به مرحلهای رسید که از طرف مردم کردستان که پیچیدهترین فتنه ها در آنجا شکل گرفته بود، "مسیح کردستان" لقب گرفت و با ریخته شدن خون مظلومانهی خود و یارانش، منشا خیر و برکات شد که یکی از بالاترین دستاوردهای آن، نجات مردم کردستان از شر توطئهها و فتنههای کفر و نفاق و رسیدن به روشنگری بود.
بار خدایا، تو بهتر از هر کس حال و نیَات شهدا، جانبازان، بسیجیان و پاسداران دوران سخت هشت سال دفاع مقدس را میدانی. از تو میخواهم مانع سوء استفاده و تضییع حقوقشان از طرف فرصتطلبان و دنیاطلبان باشی.
بار خدایا، کسانی که در زمان جنگ تحمیلی در عرصههای سخت حضور نداشته و یا تحت هر پوششی از حضور در میدان رزم سر باز میزدند یا اینکه اصلا درآن مقطع به دنیا نیامده بودند که آن شرایط معنوی را درک کنند، متاسفانه در این فضای غبارآلود و نفاق، دست به مصادرهی ارزش ها بردهاند تا جایی که حتی حاضرین و وارثین برحق آنها که همان همرزمانشان هستند، با قساوت و بیمهری هرچه تمامتر در صدد محوشان هستند و گویا دیگر وجدانی در کار نیست.
این رفتار مدعیان دروغین و تازه انقلابی ها که از خود انقلابیون جلوتر افتادهاند و مدعی همهچیز هستند، مرا یاد داستانی میاندازد که امام (ره) در یکی از سخنرانیهایشان از عالم بزرگواری که در همدان میزیسته اند، نقل کردند: فرد غیر مسلمانی به من رجوع کرد و در مورد دین اسلام و مکتب شیعه کنکاش میکرد و پس از مدتی مدعی گرایش به مکتب شیعه شد که من این امر را به فال نیک گرفتم. اما پس از مدتی هر روز صبح وقتی برای نماز به مسجد میآمدم، میدیدم که ایشان زودتر از من در مسجد است و مشغول خواندن زیارت عاشورا و ابراز ارادت به معصومین است و با گریه و زاری این حالت را بیشتر نشان میدهد که خود این امر برای من سوال ایجاد کرد. یک روز که دوباره او را در این حال دیدم، از او سوال کردم و گفتم: من که فرزند همین معصومین هستم و ارادت و مطالعاتم بیشتر و عمیقتر از توست، اینقدر که تو به ظاهر ابراز ارادت به جدم مینمایی، من نکردهام. جریان چیست؟ برایم بگو.
آن عالم بزرگوار میگوید: وقتی این سوال را کردم، ایشان سکوت کرد و از فردای آن روز دیگر دیده نشد و پس از مدتی معلوم گردید که این فرد از طرف استعمارگران وقت ماموریت برای نفوذ به مکتب شیعه را داشته و با هوشیاری آن عالم بزرگوار دست آن مدعی دروغین بر ملا گشت. یا مانند آن افسر ارتش توده ای که در زمان قبل از انقلاب ( گروه بیژن جزنی ) از او سوال میشود: تو افسر ارتش بودی و در این لباس رفتار بسیار بدی با مردم داشتهای. پس تو چه نوع تودهای هستی؟ در پاسخ میگوید: من در این لباس ماموریت داشتم با رفتار خشن با مردم، چهره ی این لباس را در پیش مردم منفور جلوه دهم تا مردم به این لباس بدبین شوند و زمینهی دگرگونی فراهم شود.
من در اینجا هشدارم به همهی دلسوزان و دلسوختگان واقعی انقلاب، این است: برادران و خواهران که در هر حوزهی سیاسی و اجتماعی هستید، بیدار باشیم و بیدار باشید. دشمنان این کشور عزیز همهی دستاورد های ارزشی را که میتوان گفت همان منافع ملی معنوی تمام مردم ایران است، مورد هجمه قرار داده و نشانه رفتهاند و با حذف مرحله به مرحلهی نیروهای ارزشی و دلسوز این مرز و بوم، به دنبال تهی نمودن خزانهی این نیروها هستند که متاسفانه فرایند این امر فقط زمینه و فرصت را برای آدمهای دون و فرصتطلب به ارمغان خواهد آورد.
باید متذکر شوم بخشی از این مصیبتهای امروزی که بر سرمان آمده، از سکوتی است که در طول سالیان گذشته در مقابل هجمهی نابخردان به شخصیتهای بزرگ مذهبی، سیاسی و اجتماعی پیشه کرده بودیم. به قول شاعر: این تنگی نفس که میکشیم / ز کفران نعمتی است که در باغ کردهایم.
و باید گفت اگر همان زمانی که عدهای بیهویت با حمایت از اصحاب حاکمیت تحت لوای حمایت و دفاع از ولایت فقیه با تمامی امکانات قهریه به آن عالم بزرگوار و فرهیخته یعنی حضرت آیتالله العظمی منتظری ، که خود مبدع این نظام بر مبنای سیرهی اولیا و انبیا بود، سکوت را میشکستیم و از حقوق آن عالم بزرگوار دفاع مینمودیم، اوضاع و احوالمان به این مرحله نمیرسید که صد افسوس ...
و کلام اخر
ای شهدای گرانقدر وآزاده، من در اینجا شما را شاهد و گواه میگیرم. ای سرداران شهید: محمد بروجردی، حاج داوود کریمی، حسین خرازی، احمد متوسلیان، حمید باکری، حسن بهمنی، محمد جهان آرا، کاظم رستگار و مهدی زینالدین و همهی همرزمان شهیدم. آیا نگاه و تدبیرتان برای حل و فصل مسائل اجتماعی با این روش که مدعیان دروغین راه شما در پیش گرفتهاند، سنخیت دارد؟!
آیا برای ایجاد زمینهی جاذبه و تولید پشتوانههای انسانی جهت ادامهی راه معنویتان، جز به تأسی از سیرهی مولا علی (ع)، به راه و روش دیگری تمسک میجستید؟
ای بزرگواران، ای شهیدان عزیز، درشرایط بسیار سخت و دشواری قرار گرفتهایم. فرهنگ نفاق و تزویر، فضای موجود را غبارآلود کرده، یاریمان کنید.
برادرانمان را به اسارت گرفته اند، یاریمان کنید.
مجروح عزیزمان، سعید حجاریان، آن فرزند کوران مبارزات ستمشاهی در بند است، یاریمان کنید.
یاران دفاع مقدسمان: محسن میردامادی، فیضالله عربسرخی، جواد امام، عبدالله رمضانزاده و ... در بندند، یاریمان کنید.
پاکاندیشانی چون مهندس محمد توسلی و یارانش در بندند، یاریمان کنید.
جوانان پاک این مرز و بوم به جرم آزادیخواهی در بندند، یاریمان کنید.
آزادگانی به جرم حمایت از یک سید خادم این مردم در بندند، یاریمان کنید.
ای عزیزان شهید، برای پیوستن به شما دل بستهام، یاریام کنید .
من الله اتوفیق
یکشنبه ، شش مردادماه 1388
محمد باقر بختیار
عکسی از محمدباقر بختیار در سالهای ابتدایی جنگ
شعار مرگ بر دیکتاتور در واگن های متروـ ۸ مرداد 88
شعار مرگ بر دیکتاتور در واگن های مترو
طبق اخرین اخبار از پرشین رادیو، شعار مرگ بر دیکتاتور واگن های متروی تهران را فرا گرفته و در وسط خیابان ها اتش روشن شده و مردم شعار می دهند : ندای ما نمرده ، خامنه ایه مرده
عکس جالب ا.ن و مشایی در حال سنگ زدن به شیطان
قیافیه مشایی رو ببینید چه جوری داره به شیطان نگاه میکنه انگار مست مقام معنوی شیطان شده.
احمدی نژادم اونقدر ترسیده که انگار جرات نمیکنه به شیطان سنگ بندازه
آقاتهرانی(مشاور اخلاق دولت نهم و شاگرد مستقیم مصباح ؟): اینها منافق اند، برخورد کنید
ضمنا دستت درد نکنه با استفاده از چیزایی که مصباح یادت داده انصافا خوب اخلاقی به ا.ن یاد دادی !!!
این فرد یکی از شاگردان بلاواسطه مصباح یزدی میباشد(توی ماه رمضون هم زیاد میاد توی تلویزیون ضرغامی و اشک تمساح ریختنشم حرف نداره) که انتصابش به سمت مشاور اخلاقی ا.ن باعث شده تا بسیاری ار صاحبنظران خطر مصباحیسم (خشونت گرایی اسلامی !) را به ا.ن تذکر دهند

************************************************************
آقاتهرانی(مشاور اخلاق دولت نهم و شاگرد مستقیم مصباح ؟): اینها منافق اند، برخورد کنید
معلم اخلاق کابینه دولت نهم بار دیگر در نطق خود در مجلس روایت هایی از امام علی(ع) آورد تا نتیجه گیری کند تمام برخوردها با بازداشتی ها حق است چون منافق هستند. وی گفت؛ «گاهی یک آشوب و نفاقی در یک منطقه ایجاد می شود که پشتوانه ندارد و این فرق می کند با زمانی که یک اغتشاشی که در بیرون هدایت می شود، ایجاد شود.» او پاسخ نماینده اقلیت، پزشکیان، را که از امام علی(ع) روایت کرده بود اسلام دین تساهل و تسامح، محبت و مهربانی است و اشاراتی به بیانات حضرت مولا امیرالمومنین داشت، این طور پاسخ داد؛ برخی از دوستان می گویند حضرت امیرالمومنین که منافقان را گردن زدند، باید بگویم این هر دو، درست بوده، اما کامل نیست. در قرآن در سوره مبارکه عنکبوت آمده است؛ آیا مردم می پندارند که گفتند ایمان آوردیم ما پذیرفتیم و اینها به فتنه نمی افتند؟ وی با بیان اینکه معنای فتنه، آشوب، اضطراب و زد و خورد است که بر اثر اختلافات سلیقه پیش می آید، به بخشی دیگر از این آیه مبنی بر اینکه این امر همیشه پیش از این نیز بوده است اشاره کرد و اظهار داشت؛ نکته جدی این است که انسان در این امتحانات قبول شود و بتواند درست با این امتحانات برخورد کند. آقا تهرانی هزار دلیل و برهان آورده تا برخورد با بازداشت شدگان را توجیه کند؛ در خصوص اینکه گفته شده برخورد اهل بیت با منافقان چگونه بوده است، باید گفت از حضرت امام صادق(ع) سوال شد چطور شد در جنگ نهروان وقتی خوارج فرار کردند، حضرت امیرالمومنین (ع) فرمودند رهایشان کرده و تعقیب نکنید، این کار را نکردند که اتفاقاً ابن ملجم، قاتل حضرت مولا جزء همین افراد بود. اما در جنگ صفین، وقتی معاویه، به عنوان یک منافق شکست خورد، او را تعقیب می کنند و حضرت می فرمایند کسانی را که فراری می شوند تعقیب کرده و با آنها برخورد کنید. امام در بیان علت می فرمایند به این دلیل که آنها عقبه دارند ولی اینها عقبه ندارند. گاهی یک آشوب، نفاق و سر و صدایی در یک منطقه بلند می شود که پشتوانه ندارد و این فرق می کند با زمانی که یک آشوب و اغتشاش ایجاد می شود که آن را از بیرون هدایت می کنند.
قالیباف، تمام قامت آمد: وزیر احمدی نژاد در کابینه شرب خمر می کند/ ا.ن حتی 1ساعت سابقه جبهه ندارد/مولانا بورسیه پنتاگون
قالیباف، تمام قامت آمد: وزیر احمدی نژاد در کابینه شرب خمر می کند/اوحتی 1ساعت سابقه جبهه ندارد/مولانا بورسیه پنتاگون
لحظه نیوز: قالیباف در این اظهارات که طی یک "فایل صوتی" منتشر شده ضمن انتقاد شدید از احمدی نژاد می گوید:
کردان به خاطر کثافت کاری هایی که قبلاً کرده بود، حتی بچه اش و زنش هم نمی خواست ببیند
هم احمدی نژاد برای انقلاب خطر است و هم هاشمی رفسنجانی
یکی از وزرای رئیس جمهور همسر فرانسوی دارد !!!
یکی از وزرای کابینه شُرب خمر می کند
آقا با نصب مشایی مخالف بوده و آقای احمدی نژاد با انتصاب ایشان آقا را در مقابل عمل انجام شده قرار داده اند
آقای احمدی نژاد حتی سابقه یک ساعت و یک روز جبهه را ندارند.
احمدی نژاد حتی یک روز سابقه ی قبل از انقلاب ندارد، حتی یک سیلی در راه انقلاب نخورده است، اگر بوده بیاید بگوید/ احمدی نژآد اگر یک روز در جبهه بوده تاحالا هزار بار گفته بود
احمدی نژاد در دوران تسخیر لانه ی جاسوسی خطاب به دانشجویان می گوید که "چرا رفتد سفارت امریکا را تسخیر کردید و حتی او ، پس از تایید امام (ره) در مورد قضایای تسخیر لانه ی جاسوسی می گوید: اان چه کاری بود که امام آمد کرد و این کار غلط را تایید کرد؟!
اگر نفت به زیر ۵۰ دلار برسد کشور به لحاظ اقتصادی کاملا” فلج شده و در حالی که با آقای مفیدی که حاضر در جلسه بوده اند هم سخن می شود می فرماید آقای مفیدی شما کارشناس امور برقابی هستید وقتی کشور را آقای احمدی نژاد تحویل گرفت چقدر برق داشتیم ؟ و آقای مفیدی جواب می دهند ۳۶ هزار مگاوات.در صورتیکه آقای احمدی نژاد در حضور آقا اعلام کردند ۱۲ هزار مگا وات اضافه تولید نسبت به گذشته داریم یعنی ۴۸ هزار مگاوات . اگر چنین باشد ما نباید مشکل برق داشته باشیم و از اطرافیان آنرا می پرسند و ادامه می دهند در حالیکه حتی اگر خشکسالی هم موجب کمبود برق باشد ما فقط ۹ درصد تولید برق از طریق سدها داریم من در جلسه ای که آقای احمدی نژاد توضیح می داد می دیدم که همه در گوشی صحبت می کنند و لبخند می زنند.
سردار علوی معروف، سرپرست وزارت اطلاعات
علوی همان فردی است که در جریان جنبش دانشجویی 18 تیر عامل سرکوب دانشجویان بود.
حتماً فایل های صوتی جلسات محرمانه ایشان با معاونین اطلاعاتی سراسر کشور در همایش کوثر را شندیده اید. اگر نشنیده اید به فایل های شماره 6، 7 و 8 در سایت زیر مراجعه کنید:
http://www.zandiq.com/pandiq/0000000003.shtml
ولایت مداری را باید از او یاد گرفت(ادبیات ولایی دکتر احمدی نژاد)
به تفاوت ادبیات احمدی نژاد در دونامه به رهبرانقلاب و اسفندیار رحیم مشایی در یک روز توجه بفرمایید:
***********************************************************************************
نامه اول :گیرنده اسفندیار مشایی:
بسم الله الرحمن الرحیم
برادر ارجمند جناب آقای مهندس رحیم مشایی
با تقدیر فراوان از بزرگواری و پذیرش مسوولیت معاونت اولی كه علی رغم میل شخصی جنابعالی و با اصرار اینجانب انجام شد مجددا تاكید می نمایم كه شما را انسانی خود ساخته ، مومن و دلباخته حضرت ولی عصر(عج) و با تعهدی عمیق و آگاهانه به خط نورانی ولایت و مبانی جدی اسلامی و خدمتگزاری توانمند و صدیق به ملت الهی و عزیز ایران می شناسم .
طی یك هفته اخیر نیز امیدوار بودم كه با رفع برخی تبلیغات منفی فشارها و جوسازیهای بعضی رسانه ها و جریانهای سیاسی دولت بتواند از خدمات شما در جایگاه معاون اولی برخوردار بماند.
با پذیرش كناره گیری شما از مسوولیت مذكور مطمئن هستم همواره در خدمت ملت و انقلاب اسلامی خواهید بود .
از خدای متعالی برای حضرتعالی موفقیت و عزت روز افزون مسالت دارم.
محمود احمدی نژاد
رییس جمهوری اسلامی ایران
*********************************************************************************
نامه دوم :گیرنده رهبر انقلاب:
(توجه به تاریخ نامه ی رهبرهم جالبه و نیز ذوب بودن در ولایت و اطاعت سریع احمدی نژاد(که 8 روز در حکم حکومتی تعلل نمود))
بسمه تعالی
محضر حضرت آیت الله خامنه ای دام ظله العالی
رهبر معظم انقلاب اسلامی
ضمن ارسال رونوشت نامه كناره گیری مورخه 88.5.2 جناب آقای مهندس اسفندیار رحیم مشایی از معاونت اولی، به استحضار می رساند كه مرقومه مورخه 88.4.27 حضرتعالی به استناد اصل 57 قانون اساسی اجرا شد (یعنی اینکه حیف که قانون مجبورم کرده و اما من تره هم به خاطر حرف شما خورد نمیکنم). ایام عزت مستدام.(یعنی اینکه فکر نکنی روزهای عزت شما همیشه پا برجاست . یه روزیم میرسه که با مصباح یزدی جونم ...
)
آیا آیت ا... خامنه ای گروگان سپاه است؟
امروز بر کسی پوشیده نیست که نهاد سپاه مهمترین ابزار عینی و مادی گفتمان ایدئولوژیک ولایت مطلقه انتصابی فقیه است.ابعاد عینی و ذهنی یعنی ابعاد مادی و نظری یک گفتمان رابطه ای تنگاتنگ با یکدیگر دارند و بقاء هر یک به دیگری وابسته است.در ساحت علوم سیاسی، هر گاه توان نظری و اقناع کنندگی یک گفتمان رو به نقصان گذارد ،تعویق(ونه جلوگیری)از فروپاشی آن تنها با تقویت بعد مادی آن گفتمان امکان پذیر خواهد بود.بعد از وفات ایت ا.. خمینی شخصی به عنوان رهبر انتخاب شد که به هیچ وجه واجد توان کاریزماتیک ایشان نبود.در این دوره شاهد رشد فزاینده و گام به گام گفتمان ایدئولوژیک ولایت مطلقه فقیه و تضعیف بعد مادی گفتمان جمهوری اسلامی بودیم(حذف تدریجی قائلین به آن گفتمان از حوزه های تاثیر گذار رسمی قدرت و از دست دادن ابزارهای مادی این گفتمان)البته تضعیف بعد مادی گفتمان جمهوری اسلامی به معنای تضعیف توان اقناع کنندگی آن نبوده است.چرا که این گفتمان در تعامل ، ارتباط و رقابت با دو گفتمان دیگر یعنی گفتمانهای ایدئولوژیک و جمهوری خواهی ،با پیرایش و اصلاح از درون،نفوذ خود را در بین طبقه متوسط شهری و نخبگان ،کم و بیش حفظ نمود و در برخی حوزه ها گسترش داد.این گفتمان حتی در مواردی چون ماجرای دوم خرداد به فتح ظاهری قوای مجریه و مقننه توفیق یافت (هر چند با تقویت نهادهای انتصابی توسط گفتمان اید ئولوژیک ،این قدرت ظاهری در بسیاری حوزه ها بلاموضوع شده بود)
سرنوشت گفتمان ایدئولوژیک اما به گونه دیگری رقم خورد.این گفتمان در بعد نظری وارد رقابتی نابرابر در مقابل دو گفتمان رقیب شد که قدرت اقناع کنندگی به مراتب بالاتری بویژه در مواجهه با طبقه متوسط و نخبگان جامعه به عنوان تولید کنندگان اصلی فکر و اندیشه در جامعه داشتند.حاصل این رقابت دو چیز بود:
1-در غلتیدن در پوپولیسم و تکیه بر توده ها و اقشار سنتی و ضعیف جامعه که حاصل آن برآمدن دولت نهم بود و این دولت نیز با تلاشی زایدالوصف بر ناکارآمدی مدل اجرایی برآمده از گفتمان ایئولوژیک صحه گذارد.
2-تقویت گسترده ابعاد مادی این گفتمان بویژه تقویت نقش نهاد سپاه که امروزه بزرگترین قدرت اقتصادی(در دست داشتن دهها میلیارد دلار پروژه صنعتی و تجاری )،سیاسی(تبدیل شدن به یک حزب فراگیر شبه فاشیستی)،رسانه ای (کنترل بخش اعظم ساختار مدیریتی و راهبردی صدا و سیما و سایر رسانه های حکومتی)و امنیتی،اطلاعاتی،نظامی است و حتی مدیریت بخش مهمی از مناسبات مربوط به سیاست خارجی کشور را نیز در دست دارد.تا بدانجا که انتصاب بالاترین مدیر اجرایی کشور نیز در بر عهده می گیرد.
نکته اصلی این فرضیه هم در همین جاست .ضعیف شدن قدرت اقناع کنندگی گفتمان ایدئولوژیک لاجرم به تقویت جهشی مهمترین عنصر مادی آن یعنی سپاهی منجر شد که با وجود نیاز به بعد نظری گفتمان ایدئولوژیک ولایت مطلقه فقیه برای بقاء، واجد توان انتخاب نماینده بیرونی جدید و یا استمرار حمایت از نماینده بیرونی بعد نظری گفتمان یعنی ولی مطلقه فقیه است.اینجاست که یکی از فرضیه های مطرح جلوه گری میکند.آیت ا.. خامنه ای عملا چاره دیگری جز صحه گذاردن بر انتصاب احمدی نژاد به عنوان منتخب سپاه ندارد و به نوعی گروگان تصمیمات سپاه است.در جریانات مربوط به انتصاب مشاعی عملا ثابت شد که این شخص آقای خامنه ای نیست که فصل الخطاب است.بلکه او صرفا نماینده بیرونی بعد نظری گفتمان است و با وجود نیاز غیر قابل انکار سپاه به این بعد که در پذیرش ظاهری دستور این نماینده آن هم بعد از یک هفته خود را نشان داد،استمرار حمایت یا برگزیدن نماینده دیگری آنهم در این فضای میلیتاریزه شده بعد از انتخابات چندان برای سپاه دشوار نیست.
بار دیگر شما را به این جمله پایانی نامه احمدی نژاد به آیت ا.. خامنه ای ارجاع میدهم که "ایام عزت مستدام"(این کلمه در انتهای نامه توهین آمیز ا.ن به رهبری هم درج شده بود !)آقای مشایی! ملاقاتهای مکرر با مرتاض زرتشتی واقعیت دارد؟
پاسخ رئیس دفتر آقای احمدینژاد به پرسشهای زیر میتواند ابهامات را برطرف کند:
_ آیا درست است که با مرتاضی ایرانی الاصل و زرتشتی مسلک در هند ارتباط دارید؟
_ آیا واقعیت دارد که اطلاعات دولتی را به این فرد منتقل میکنید و از او رهنمود میگیرید؟
_ آیا صحت دارد که این فرد زرتشتی به شما گفته که دوران گرایش به اسلام به سر آمده است؟
_ آیا درست است که در مرز پاکستان با افراد رمال و جنگیر و دعانویس ارتباط مستمر دارید؟
_ آیا این سخن منتسب به یکی از معاونینتان را که گفتهاید حکم مسئولیتش را بعد از تایید حضرت حجت(عج) صادر میکنید تکذیب میکنید؟
_ این سخن همراهانتان که در برخی سفرها ناگهان دستور توقف خودرو را صادر و برای دقایقی لابلای درختان کنار جاده گم میشوید و پس از آن ادعا میکنید با رابط امام زمان حرف زدهاید دروغ است؟
***************************************************************
ویدئوی بسیار جالب از له شدن محمد مرندی(طرفدار حکومت) در بحث با فرید زکریا از سی ان ان. واقعا حاضر جوابی فرید زکریا قابل تحسینه.
ویدئوی بسیار جالب از له شدن محمد مرندی(طرفدار حکومت) در بحث با فرید زکریا از سی ان ان
افشای غیب گویی های سیاسی:
| افشای غیب گویی های سیاسی: |
| جزئیاتی از ارتباط یک مقام ارشد با مرتاض هندی |
در حالی که از گوشه وکنار خبرهایی درباره باب شدن پیش بینی و غیب گویی سیاسی در میان برخی مدیران حکایت دارد خبرنگار جهان به گوشه هایی از ارتباط یک مقام ارشد کشور با یک مرتاض هندی که ادعا می شود عمری 400 ساله دارد پی برد.
به گزارش جهان این مقام ارشد کشور در چند سال اخیر سفرهای متعددی به هند داشته است که فاصله زمانی برخی از این سفرها کمتر از 50 روز بوده است.
وی در این سفر به دیدار مرتاضی می رود که ادعا می شود بیش از 400 سال سن دارد و از جایگاه بسیار بالایی در میان طرفداران خود برخوردار است و نکته جالب این است که این مرتاض از میان مراجعه کنندگان خارجی خود تنها به این مقام ارشد ایرانی اجازه دیدارهای منظم با خود را داده است.
در این دیدارها فرد مذکور در جریان پیش بینی و آینده نگریهای مرتاض در خصوص تحولات جهان و بعضاً ایران قرار می گیرد و تاکنون بسیاری ازاین ایده ها و پیش بینی ها به داخل کشور هم منتقل شده و تلاش های مختلفی هم صورت گرفته است تا به نوعی از این افکار و نقطه نظرات در برنامه ها و سیاست گزاریها استفاده شود که با برخی مخالفت و مقاومتهای گسترده مواجه شد.
البته این مقام در داخل کشور هم دیدارهای بسیار منظمی با برخی از چهره ها و افراد عجیب و غریب در مناطق کویری و مرزی ایران انجام داده که که گرایشات مشابهی با مرتاض هندی دارند، و انتقادات بسیاری هم از این جهت به وی وارد شده که تاکنون در جهت رفع شبهات و انتقادات در این خصوص اقدام خاصی را صورت نداده است.
این مرتاض که ادعا می شود بیش از 400 سال سن دارد و از جایگاه بسیار بالایی در میان طرفداران خود برخوردار است از میان مراجعه کنندگان خارجی خود تنها به این مقام ارشد ایرانی اجازه دیدارهای منظم با خود را داده است.
******************************************************************************
به دنبال انتشار اخباری در مورد سفرهای مکرر یک مقام دولتی به هند پرسشهایی در مورد آقای مشایی به وجودآمده است.
به نوشته خبرآنلاین: پاسخ رئیس دفتر آقای احمدینژاد به پرسشهای زیر میتواند ابهامات را برطرف کند:
_ آیا درست است که با مرتاضی ایرانی الاصل و زرتشتی مسلک در هند ارتباط دارید؟
_ آیا واقعیت دارد که اطلاعات دولتی را به این فرد منتقل میکنید و از او رهنمود میگیرید؟
_ آیا صحت دارد که این فرد زرتشتی به شما گفته که دوران گرایش به اسلام به سر آمده است؟
_ آیا درست است که در مرز پاکستان با افراد رمال و جنگیر و دعانویس ارتباط مستمر دارید؟
_ آیا این سخن منتسب به یکی از معاونینتان را که گفتهاید حکم مسئولیتش را بعد از تایید حضرت حجت(عج) صادر میکنید تکذیب میکنید؟
_ این سخن همراهانتان که در برخی سفرها ناگهان دستور توقف خودرو را صادر و برای دقایقی لابلای درختان کنار جاده گم میشوید و پس از آن ادعا میکنید با رابط امام زمان حرف زدهاید دروغ است؟
با حکم رهبر انقلاب: مشایی عزل شد، احمدی نژاد مردود!
انتظار همگان بر این بود که با توجه به صدور دستور رهبر معظم انقلاب در تاریخ 27 تیرماه، محمود احمدی نژاد که خود را ولایت پذیر و مطیع فرامین رهبری می داند بدون لحظه ای تردید به برکناری دوست دیرین خود از معاون اولی اقدام کند نه اینکه شایعاتی منتشر شود که اگر مشائی نباشد من هم نیستم!
از سوی دیگر، زمانی که بنا به تعلل آقای احمدی نژاد که واقعه الحاق سازمان حج و زیارت را دوباره تداعی کرد، رهبری مجبور به علنی کردن نامه خود به ریس جمهور شدند و رسما در آن بیان داشتند که : لازم است انتصاب مزبور ملغی و كان لم یكن اعلام گردد. همگان منتظر این بودند که همان گونه که مشائی با حکم احمدی نژاد به سمت معاون اولی منصوب شد به همان روش و با حکم احمدی نژاد از این سمت برکنار شود نه اینکه با پیامی ولایت دوستانه از سمت خود کناره گیری کند و منتی ابدی بر سر همگان بگذارد!
اوضاع و احوال نشان از آن دارد که فعلا تا مدتها آقای احمدی نژاد سعی در فراموش کردن این واقعه خواهد داشت اما در همین روزهای ابتدایی انتخاب ایشان به عنوان رئیس جمهور دولت دهم باید یاد آور شد که علقه مردم به ولایت، مانند علاقه آنها به رئیس جمهور و اجاره نشینی چهار و یا هشت ساله دومین مقام اجرایی کشور در پست خود نیست بلکه ارتباطی است که با
جان و دل مردم و مسئولان با رهبری برقرار شده است از همین رو، در صورتی که آقای رئیس جمهور هر چه سریعتر به جبران این اشتباه اسفناک خود و بی حرمتی ناخواسته شان اقدام نکنند باید منتظر رویارویی هواداران و طرفدارانشان که در وحله اول عاشق نظام و انقلابند باشند. این اخطار و هشدار در حالی از سوی دلسوزان انقلاب و دوست داران آقای احمدی نژاد بر زبان رانده می شود که خطائی بس بزرگ در آغازین روزهای انتخاب ایشان به وقوع پیوسته که امید است دیگر هیچ گاه تکرار نشده و نیازی به ... نباشد. زندگینامه حجة الاسلام !!! ؟؟؟ مجتبی ذوالنور
حجة الاسلام مجتبی ذوالنور همانی است که تا چندی پیش فرمانده تیپ مستقل امام صادق(ع) قم (بسیج طلاب و روحانیون سراسر کشور) بود، اخیراً به ریاست ستاد حوزه نمایندگی ولی فقیه در سپاه منصوب شده است. در سال های نخست دولت خاتمی، وی یکی از رهبران اصلی پشت پرده تجمعات و اعتراضات حوزوی علیه دوم خردادی ها بود. در واقع فرماندهی عملیاتی این اعتراضات را را بر عهده داشت و به خوبی هم از عهده این کار برآمد. یکی از افتخارات جناب ذوالنور، مهارت وی در فنون رزمی بود! وی افتخار می کرد که در برابر توهین کنندگان به روحانیت، با بهره گیری از این فن، آنها را زمین گیر می کند!! در همین راستا بود که در زمان فرماندهی وی، باشگاه مجهزی برای آموزش فنون رزمی به طلاب و روحانیون حوزه تأسیس شد! به یاد دارم در جلسه توجیهی طلاب برای سازماندهی اعتراضات حوزوی علیه کنفرانش برلین در اردیبهشت 79، وی با مرتد خواندن حسن یوسفی اشکوری، نام او را مشابه عبارت ترکی « اشّک بَری» - یعنی همانند الاغ- دانست و یوسفی اشکوری را نیز به این حیوان محترم تشبیه کرد! در جریان حمله و تصرف حسینیه و دفتر آقای منتظری نیز وی در سایه پشتیبانی آقایان یزدی (شیخ محمد)و مقتدایی (رییس وقت قوه قضائیه و دادستان وقت کل کشور) که اکنون اولی رییس جامعه مدرسین و شورای عالی حوزه و دومی مدیر حوزه علمیه قم شده اند، فرماندهی پشت پرده این جریان را به عهده داشت.
اکنون پس از گذشت 8 سال از آن روزها، ذوالنور پس از بسیج گسترده حوزه به نفع احمدی نژاد در انتخابات نهم ریاست جمهوری، قم را به قصد تهران ترک کرده و ارتقای رتبه یافته است. او چند روز پیش از احمدی نژاد خواست که بقیه بازمانده های دولت های قبلی را اخراج کند!
مطابق اخبار رسیده ولی تأیید نشده سردار یدالله جوانی رئیس ادارۀ سیاسی سپاه در اعتراض به روند موجود به صورت غیر قانونی از کشور خارج شده است
مطابق اخبار رسیده ولی تأیید نشده سردار یدالله جوانی رئیس ادارۀ سیاسی سپاه در اعتراض به روند موجود به صورت غیر قانونی از کشور خارج شده است
با احترام به استحضار مردم قهرمان ایران میرسانیم مطابق اخبار رسیده ولی تأیید نشده از سوی منابعمان در داخل کشور سردار یدالله جوانی رئیس ادارۀ سیاسی سپاه پس ازمشاهده سرکوب شدید مردم، که در همایش هادیان سیاسی 2 هفته پیش در جمع بسیجیان ناحییه مغداد نیز سخنرانی نموده بود و به موضع نمسا(نیروی مقاومت بسیج سپاه) در برخورد با مردم ایراد وارد نموده بود در اعتراض به روند موجود به صورت غیر قانونی به کمک گروهی که نام آنها فاش نگردیده است به همراه خانواده اش از مرز سرو عبور مینماید و خود را به کشور ترکیه می رساند و در شهر مرزی یاکسوکاوای ترکیه به وسیله دفتر ایران یکی از سرویس ها از ترکیه نیز خارج می گردد ایشان هم اینک در نقطه نامعلومی به سر می برند صحت و سقم خبر در دست بررسیست.
تشکر چین از رسانههای رسمی ایران !!! ؟؟؟
تحلیل ایرنا درست از آب درآمد
زمانی که پکن، جدایى طلبان را عامل ناآرامىهاى اخیر در غرب چین معرفى کرد، خیلی زود ذهنمان متوجه تحلیل های گروه بین الملل خبرگزاری ایرنا شد که پیش از مقامات چینی، ریشه این اتفاقات را فهمیده بودند و تجزیه طلبان را عامل فتنه در چین معرفی کرده بودند.
چین هفته گذشته ضمن از سیاستهایش در قبال اقلیتهاى قومى اعلام کرد که خشونتها در استان سین کیانگ توسط جدایى طلبان ایجاد شد نه اویغورها.
از سوی دیگر، معاون رئیس کمیته ملی امور ملیتی چین نیز هرگونه ارتباط میان حوادث پنجم ژوئیه ارومچی را با مقوله دین رد کرد و گفت:
وو شی مین تصریح کرد: حوادث پنجم ژوئیه ارومچی سین کیانگ با برنامه ریزی سه نیروی تروریسم، تجزیه طلبی و افراط گرایی اتفاق افتاد و ربطی به دین و مذهب ندارد.
وی وعده داد که واقعیت و جزئیات این حوادث پس از بازرسی قانونی نهادهای قضایی به طور همه جانبه مشخص خواهد شد.
تشکر چین از رسانه های رسمی ایران و انتقاد از مستقل ها
خبرگزاری مهر در اقدامی متعهدانه و با هدف واکاوی کشتار مسلمانان - در چین - به سراغ کاردار سفارت چین در تهران رفت تا نظر او را درباره حوادث اخیر سین کیانگ منعکس کند. البته این رسانه کشورمان همان پرسش هایی را از کاردار سفارت پرسید که ایشان انتظار داشت.
وی جینگ در این گفتگو هر آنچه را مدنظر حکومت چین و قرائت رسمی درباره حادثه سین کیانگ بود، بر زبان آورد و تلاش کرد که در حد وظیفه خود در ایران به تنویر افکار عمومی بپردازد.
او هرگونه ادعا درخصوص قومی و مذهبی بودن سرکوب های اخیر را تکذیب کرد و داستانی پرماجرا و جذاب درباره علل شیوع این حادثه نقل کرد که از سر تصادف بسیار شبیه برخی روایاتی است که بعضا در قبال اتفاقات ایران می شنویم. وی گفت: نقطه شروع این اغتشاشات در 26 ژوئن در یکی از کارخانه های اسباب بازی ایالت قواندوم بود. یک درگیری بین چند گروه از کارگران این کارخانه در گرفت که باعث شد دو نفر از کارگران جان خود را از دست بدهند که یک نفر از کشته شدگان این حادثه، اویغور بود. این مسئله باعث شد که از روز اول جولای تعدادی از گروه های تجزیه طلب خارج از چین و جدایی طلبان استان سین کیانگ، برای سوء استفاده از این درگیری ها وارد شدند و خانه های مردم را به آتش کشیدند و تخریب کردند و مردم بی گناه را هم کشتند.
به این ترتیب می فهمیم که آنجا هم دست سوءاستفاده گران و اوباش در کار بوده است. البته شاید تحقیقات و اعترافات بازداشت شدگان در آینده این نکته را هم اثبات کند که سرنخ های اصلی ماجرا در خارج از کشور بوده است.
این مقام دیپلماتیک چین از رسانه های ایرانی به خصوص خبرگزاری مهر که با رویکرد واقع بینانه و متعادل به اخبار استان سین کیانگ می نگریستند تشکر و توجه رسانه ها و خبرگزاری های ایرانی را به عمق دوستی و روابط نزدیک ایران و چین و کشورهای اسلامی جلب کرد.
وی با انتقاد از برخی رسانه های مستقل ایران در بازتاب دادن حوادث چین خاطرنشان کرد: در این مدت، برخی گزارش های نادرست هم در رسانه های ایرانی منتشر شد که این موارد معدود و گزارش های غلط محدود، متاسفانه بعضا آثار گسترده ای داشت و البته ما می دانیم این به خاطر آن است که رسانه های ایرانی به طور مستقیم در چین دفتر نمایندگی ندارند و بنابراین روش کاملی برای کسب خبر ندارند اما خبرگزاری مهر نسبت به دیگر رسانه های ایرانی، اخبار متعادل و واقع بینانه تری از حوادث چین ارائه داد.
جاسوسی سفارت ایران در کره جنوبی عکس کارمند سفارت
http://twitpic.com/bsgco/full
پدر امیر جوادی فر؛ چند جای بدن فرزندم شکسته بود
پیکرامیر جوادی فر، دانشجوی مدیریت دانشگاه آزاد قزوین روز گذشته در بهشت زهرا به خاک سپرده شد. پیکر بی جان این جوان 25 ساله را که روز 18 تیر بازداشت شده بود،دیروز در حالی به خانواده اش تحویل دادند که آنها پیش از آن نمی دانستند فرزندشان کجا و در چه شرایطی نگهداری می شود. علی جوادی فر، پدر این جانباخته که به شدت متاثر است و نمی تواند به راحتی سخن بگوید،از سال ها پیش فرزندش را بدون مادر بزرگ کرده و امروز جز پسری کوچک،دیگر فرزندی ندارد. با وی از امیر گفته ایم. این مصاحبه را می خوانید.
آقای جوادی فر، امیر کجا و به چه صورتی بازداشت شد؟
هیچ اطلاعی از اینکه کجا بازداشت شد، نداریم فقط می دانیم به اتفاق یکی از دوستانش در نزدیک منزل بازداشت شده است.
گویا پس از بازداشت او با شما تماس گرفته بودند و شما او را در بیمارستان دیدید؛ قضیه چه بود؟
روز 18 تیر با من تماس گرفتند و گفتند بچه شما در بیمارستان فیروز گر است و از ما خواستند به این بیمارستان برویم. ما هم رفتیم. در آنجا آثار ضرب و شتم برروی بدن امیر مشخص و تحت مداوا بود. ما از آنجا او را با ماموری که همراهش بود به بیمارستان لاله در شهرک غرب منتقل کردیم. در آنجا فهمیدیم چند جای بدنش شکستگی دارد و تا ظهر روز 19 تیر تحت درمان بود اما ظهراو را مرخص کردند و ما چون مامور همراه او بود مجبور شدیم او را تحویل بدهیم. خودم به اتفاق مامور او را بردم و به پلیس امنیت تهران تحویل دادم تا مساله حل شود.
پس از آنکه امیر را تحویل دادید خبری از او داشتید که کجا و در چه شرایطی است؟
متاسفانه از آن تاریخ هیچ اطلاعی از او نداشتیم و در به در دنبال او می گشتیم اما نتوانستیم هیچ خبری کسب کنیم؛ در لیست زندانیان اوین هم نام پسرم نبود تا اینکه اطلاع دادند بیائید بچه تان را تحویل بگیرید.
کجا؟
از پزشکی قانونی کهریزک تحویل گرفتیم.
شما آخرین کسی هستید که امیر را زنده دیده اید؛ موقعی که او را تحویل میدادید از نظر روحی و جسمی در چه شرایطی بود و آخرین حرفی که زد چه بود؟
ببینید پسر من مشکلی نداشت؛ خب از نظر جسمی چند جای او شکسته بود اما مورد درمان قرار گرفته بود؛ از نظر روحی هم مشکلی نداشت. به من هم گفت "بابا دارم میرم؛ انشاالله زود حل می شه و بیرون میام". بچه من خیلی راحت رفت؛ چون فعالیت خاصی نداشت و کار خطرناکی هم مرتکب نشده بود. برای همین چیزی هم احساس نمی کردیم و فکر می کردیم مساله حل و زود آزاد می شود. برای همین الان خیلی گنگم. هنوز نسبت به چیزهایی که اتفاق افتاده است، ناباور هستم.
آیا امیر در اعتراضات و تجمعات اخیر شرکت میکرد؟ نگاهش به مسائل اخیر چگونه بود؟
ببینید پسر من عضو هیچ گروهی نبود؛ من پسرم را خوب می شناسم. 25 سال زحمت کشیدم و بزرگش کردم. خصوصیات اخلاقی او را نیز خوب می دانم. امیر دانشجوی مدیریت بود اما عاشق فیلم و سینما بود و تمام ساعاتش یا به درس می گذشت یا به هنر. از بحث هایی هم که در خانه می کردیم کاملا می دانستم که کاری به سیاست ندارد و عاشق هنر است. هیچ مساله ای هم نداشت و من هرگز تصور نمی کردم چنین اتفاقی بیفتد. قضیه خیلی برای من مبهم است.
امیر چندمین فرزند خانواده بود؟
من کلا دو پسر دارم و امیر فرزند دوم من بود. از 6 سال پیش که مادر امیر فوت کرد من بودم و همین دو بچه که الان یکی دار فانی را وداع گفته. من مانده ام و بابک.
آقای جوادی فر شما مرگ پسرتان را پی گیری خواهید کرد؟
ما امروز تدفین کردیم؛ هنوز در شرایطی نیستم که بدانم چه کاری باید انجام دهم. هنوز هیچ تصمیمی نگرفته ایم و فعلا در حالت گیجی و منگی هستیم.
برخی رسانه ها عنوان کرده اند که برای تحویل پیکر امیرشرایطی برای شما گذاشته و از شما تعهد نامه گرفته اند. این شرایط چه بود؟
تاکنون هیچ اظهار نظری از سوی من با هیچ خبرنگار و هیچ جایی صورت نگرفته و شما اولین خبرنگاری هستید که من با او صحبت می کنم. برخی نوشتند که من نامه نوشته ام و یا به نقل از من مطالبی منتشر کردند در حالیکه در شرایطی که ما بودیم اینقدر گرفتاری بود و اینقدر شرایط دشواری بود که وقت نامه نوشتن نداشتیم. هیچ نامه نگاری با هیچ جایی نکرده ام و به شدت ناراحت هستم که از قول من به دروغ مطلب نوشته اند.
در رابطه با تعهد نامه و... ؟
از من تعهد نامه ای نخواسته اند؛ البته مسائلی هست که انشالله دو، سه روز دیگر که کمی شرایط عادی تری پیدا کنم خدمت شما عرض خواهم کرد.
فامیلی شما جوادی فرست یا جوادی لنگرودی؟
فامیلی ما جوادی فر است و لنگرودی نیست یعنی فامیلی ما دنباله لنگرودی ندارد نام پسرم هم امیر جوادی فر بود.
مصاحبه در اینجا تمام شد؛ در حالیکه آقای جوادی فر،از شدت تالم قادر به سخن گفتن نبود. قرار شد با او مجددا مصاحبه کنیم. اما در این میان روزنامه سرمایه روز گذشته به نقل از یکی از نزدیکان امیر جوادی فر نوشت: در حالی که برای تحویل جسد امیر رفته بودیم به ما گفتند باید بگویید برادرتان از قبل دچار بیماری ریه بوده است در حالی که چنین چیزی محال است زیرا امیر کاملاً سالم بود همچنین از خانواده امضا گرفتند که تشییع جنازه فقط با حضور افراد فامیل و خودی برگزار شده و شعاری در آن داده نشود.
فرشته قاضی
روز
یکی دیگر از قاتلان هموطنانمان شناسایی شد!
نامبرده که شخص معروفی است که در 25 خرداد از بالای گردان عاشورا به مردم تیر اندازی می کرد شناسایی شده و نامش «ستار نجفی» می باشد.
ضرب وشتم وحشیانه بهروز جاوید تهرانی
بنابه گزارشات رسیده از بند 1 زندان گوهردشت کرج،زندانی سیاسی بهروز جاوید طهرانی صبح امروز ساعاتی قبل ازبازدید افراد کمسیون امنیت با ضرب وشتم وحشیانه که منجر به خونریزی شدید قسمتی از بدن او شده بود همراه بود . و او را برای ساعاتی به سلولهای انفرادی بند 5 منتقل کردند.
صبح امروز دوشنبه 5 مرداد ماه زندانیان بطور غیر مسقیم از حضور جمعی از اعضای کمیسیون امنیت مطلع شدند .افراد این کمیسیون که به بند 1 زندان گوهردشت برای بازدید مراجعه کرده بودند. قبل از آمدن به این بند علی حاج کاظم رئیس زندان و خادم مسئول این شکنجه گاه قصد انتقال زندانی سیاسی بهروز جاوید طهرانی به سلولهای انفرادی بند 5 را داشتند. هنگامی که آقای بهروز جاوید طهرانی علت انتقال را جویا شد. علی حاج کاظم و خادم همراه با پاسداربندها با باتون برقی به سوی او حمله ور شدند و او را برای چندمین بار آماج باتونها خود قرار دادند .شاهدان این ضرب وشتم می گویند که بدن آقای جاوید طهرانی در حالی که خون آلود بود به سلولهای انفرادی بند 5 منتقل کردند . آنها او را تا بعد از بازدید این افراد در آنجا نگه داشتند و سپس مجددا به بند 1 منتقل کردند.
همچنین روز شنبه 3 مرداد ماه بر اثر فشارهای بین المللی ناچار به دادن ملاقات کابینی کوتاهی به خانوادۀ آقای جاوید طهرانی شدند. خانواده زندانی سیاسی بهروز جاوید طهرانی هنگامی که بهروز را از پشت کابین ملاقات دیدند بهت زده شدند از شکنجه هایی سبعانه که علیه او بکار برده شده بود. دستها و پاهای او در اثر شکنجه های وحشیانه سیاه شده بود ،کتف سمت راستش در رفته بود، کلیه های او در اثر شکنجه های طاقت فرسا بشدت آسیب دیده است و خون ادرا می کند، زانوهای او در اثر ضربات باتون متورم و به سختی قادر به راه رفتن است.و به لحاظ جسمی بشدت ضعیف شده بود.
خادم رئیس شکنجه گاه بند 1 آقای جاوید طهرانی را به دفتر خود فرا می خواند و در یک طرح رذیلانه با نصب دوربین مخفی بدون اینکه آقای جاوید طهرانی متوجه شود از او می پرسد: آیا من ترا شکنجه کردها م ؟ و سئوالهای دیگر و از این طریق سعی در گرفتن اعترافات تلویزیونی می کند. به اعتقاد آقای جاوید طهرانی بازجویان وزارت اطلاعات و خادم در حال اجرای طرح حذف فیزیکی اش هستند.در حال حاضر سوژه اصلی برای حذف فیزیکی وی می باشد.
زندانی سیاسی بهروز جاوید طهرانی بخاطر شکنجه های جسمی وروحی که در بند 1 معروف بند آخر خطی ها علیه وی روا داشته شده بودو او را به سوی مرگ تدریجی سوق می داد. از روز سه شنبه 23 تیرماه اقدام به اعتصاب غذا نمود و او همچنان در اعتصاب غذا بسر می برد.
کسانی که در شکنجه و اذیت و آزار او نقش دارند و او را به سوی مرگ تدریجی سوق میدهند عبارتند از علی حاج کاظم رئیس زندان که بدستور وی به این شکنجه گاه منتقل شده است،علی محمدی معاون زندان ، کرمانی و نبی الله فرج نژاد رئیس و معاون حفاظت و اطلاعات زندان،خادم رئیس بند 1 زندان همراه با تعدادی از پاسداربندها صورت می گیرد. علی محمدی معاون اجرائی زندان گوهردشت کرج خطاب به آقای بهروز جاوید طهرانی گفته است: که در این شرایط از شر تو هم راحت خواهیم شد.
بازجویان وزارت اطلاعات بخصوص سعید شیخان و نفرات فوق الذکر قصد حذف فیزیکی این زندانی سیاسی را دارند و این موضوع را هم کتمان نکرده اند و بارها به بهروز گفته اند. پس از قتل زنده یادان امیر حسین ساران، ولی الله فیض مهدوی، عبدالرضا رجبی؛ بهروز جاوید طهرانی سوژه بعدی آنها است جان او در معر ض خطر جدی است.
افراد کمیسیون امنیت همچنین برای بازدید به بند 6 زندان گوهردشت رفته بودند. آنها از سالن 17 که در طبقۀ اول می باشد وارد شدند. در آن زمان که حوالی ساعت 09:30 تمامی زندانیان بی دفاع را به محوطه ای بردند که در زیر آفتاب شدید و گرمای زیاد قرار داشتند تعدادی از آنها دچار گرما زدگی شده بودند و به نظر می آید حضور، افراد چنین کمسیونهایی که با تبلیغات گسترده همراه بود بر درد و رنج و فشار زندانیان می افزایند و هنگام حضور آنها زندانیان تحت شکنجه های وحشیانه قرار می گیرند و یا در زیر گرمای شدید و آفتاب سوزناک قرار می گیرند. گویا این افرادی برای دیدن دیوارها به آنجا مراجعه کرده اند تا زندانیان.
آنها از بند 4 که محل تجمع زندانیان سیاسی است بازدید نکردند . بندی که در حال حاضر 7 برابر ضرفیتش زندانی در آن جای داده اند و بعضی از گزارشها حاکی از آن است که زندانیان عادی کهریزک را از مدتها پیش تخلیه و به این زندان منتقل کردند.
همچنین یکی از زندانیان عادی که در بند1 بسر می برد و بنام آقای آموزگار می باشد.سن او بیش از 70 سال می باشد نسبت به شرایط غیرانسانی حاکم بر آنجا اعتراض می نماید که مورد غضب خادم قرار می گیرد. خادم به زندانیان شرور و خطرناک دستور می دهد که اورا مورد ضرب وشتم قرار دهند.جان این زندانی سالخورده و بی دفاع در معرض خطر جدی قرار دارد.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران،نسبت به خطر جدی که جان زندانی سیاسی بهروز جاوید طهرانی را مورد تهدید میدهد هشدار میدهد.و از کمسیون حقوق بشر و سازمانهای حقوق بشری خواستار اقدامات فوری برای نجات جان این زندانی سیاسی است.
فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران
5 مرداد 1388 برابر با 27 ژولای 2009
گزارش فوق به سازمانهای زیر ارسال گردید:
دفتر دبیرکل سازمان ملل
کمیساریای عالی حقوق بشر
کمسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا
سازمان عفو بین الملل
سازمان دیدبان حقوق بشر
از شعبان بیمخ های دیروز تا شعبان بیمخ های امروز. مقالهای جالب از تاریخچه و شرح حال مزدوران وطن فروش لباس شخصی
از شعبان بیمخ های دیروز تا شعبان بیمخ های امروز. مقالهای جالب از تاریخچه و شرح حال مزدوران وطن فروش لباس شخصی
*********************************************************************************
این روزها با انتشار اخبار پیاپی دستگیری و کشته شدن معترضان در ایران، بیش از پیش نام لباس شخصیها به گوش میخورد. اما لباس شخصیها کیستند و چه پیپشینهای دارند؟ نگاهی داریم به سابقه حضور این نیروها در ایران معاصر.
آنان که سالهای ابتدایی دهه سی خورشیدی را به یاد دارند، خوب میشناسند مرد فربهی را که کت سیاه و پیراهن سفید میپوشید و پشت کفشش را میخواباند و جز برای کتک زدن آن را بلند نمیکرد. میگویند قمهای نیز همواره زیر پیراهنش داشته که البته با نگاهی به جثه بزرگش میتوان فهمید که وی نیازی به قمه نداشته است. شعبان جعفری باستانیکار معروفی بود که مدرسه را در دوران ابتدایی به دلیل شرورت ترک کرده بود و گفته میشد که از هوش پایینی برخوردار بوده. نظام حاکم از هیکل تنومند و مغز کوچک او برای سرکوب مخالفانش بهره میجست.
کمتر تاریخنگاری هست که وقایع کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ را نگاشته باشد و نامی از شعبان جعفری معروف به شعبان بیمخ نبرده باشد. هرچند خود وی در کتاب خاطراتش منکر این نقش شده و ادعا کرده است که روز ۲۸ مرداد تا ساعت ۲ بعدازظهر در زندان بوده و خبر سقوط دولت مصدق را در زندان از رادیو شنیده است. اما شواهد و مدارک زیادی حاکی از نقش شعبان جعفری در پیشبرد کودتای ۲۸ مرداد از طریق برهم زدن نظم عمومی و تخریب اموال دولتی و ترساندن مردم وجود دارد، از جمله حضور پررنگش در دادگاه دکتر حسین فاطمی. عکسی از او وجود دارد که در یک خودروی بدون سقف ایستاده و در یک دستش چماق است و دست دیگرش پوستر محمدرضا شاه. او یک ’’لباس شخصی‘‘ بود.
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: شعبان جعفری پس از پیروزی کودتای ۲۸ مرداد
پدیده "زهرا خانم"
شاهدان عینی وقایع سالهای ۱۳۵۸ و ۵۹ طبعا بیشتر از سال ۱۳۳۲ است. رویدادهای سالهای اول پس از انقلاب به خوبی در یادها مانده است.
جلسات بحث مقابل دانشگاه تهران، میتینگهای سازمانهای چپ و حتی روز اجرای نمایش ’’عباس آقا‘‘ به کارگردانی سعید سلطانپور در سالن نمایش دانشکده هنر − در تمامی این روزها زنی با چادری بر کمر بسته حضور داشت که ’’زهرا خانم‘‘ صدایش میکردند. پیکان سفیدی هم بود که او را به محل کارش میرسانید و بر میگرداند. و کارش چه بود؟ بر هم زدن تمامی این تجمعات و برنامهها با کمک چماق و البته عدهای نیروی کمکی مذکر و شعار «خمینی عزیزم، بگو تا خون بریزم».
تابستان سال ۱۳۵۹ پس از صدور بخشنامه اجباری شدن حجاب در ادارات دولتی، گروهی از زنان معترض برای پرسش و پاسخ در این زمینه با رئیسجمهور وقت ابوالحسن بنیصدر مقابل ساختمان نخست وزیری در خیابان پاستور جمع شدند. زهرا خانم هم با پیکان معروفش به این تجمع رفت. گفته شد که وی و همراهانش این بار علاوه بر استفاده از چماق همیشگی، چاقو و شلاق نیز همراه داشتند و نیز کیسهای پر از موش که آن را زیر پای زنان ریخته تا آنان را وادار به فرار کنند. شعار جدیدی نیز به شعار قبلیاش اضافه شده بود: «یا روسری، یا توسری».
مجله تهران مصور در همان روزها عکسی از او منتشر کرد در کنار صادق قطبزاده. شاید انتشار این عکس بود که به زهرا خانم لقب مادر صادق قطب زاده را داد. اما این رابطه هرچه که نبود، حمایت پشت پرده بود. زهرا خانم هم یک ’’لباس شخصی‘‘ بود.
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: زهرا خانم، لباس شخصی معروف اوایل انقلاب
لباس شخصیها و اصلاحات
از سالهای ابتدایی دهه هفتاد تصویرهایی به جا مانده، که چون نسبت به سالهای اول پس از انقلاب به ما نزدیکترند، بسیار زندهترند. ’’انصار حزبالله‘‘، ’’گروه فشار‘‘، ’’حسین الله کرم‘‘، ’’مسعود دهنمکی‘‘ و ’’حاجی بخشی‘‘. هیچ کس نمیداند دقیقا از کجا شروع شد از حمله به زنان و دختران به زعم آنان بدپوشش یا حمله به میتینگهای انتخاباتی محمد خاتمی در سال ۱۳۷۶. اما حمله این افراد یا آدمهای تحت نفوذ این افراد در سال ۱۳۷۷ به دو وزیر در مراسم نماز جمعه تهران، بیش از پیش این گروه را بر سر زبانها انداخت. عبدالله نوری وزیر کشور و عطاالله مهاجرانی وزیر ارشاد دو نفری بودند که مورد ضرب و شتم این گروه قرار گرفتند.
یک سال بعد در تابستان سال ۱۳۷۸ این گروه فاجعهای را به بار آورد که با گذشت ۱۰ سال هنوز از یادها نرفته است. حمله به خوابگاه دانشجویان در کوی دانشگاه تهران را میتوان تا آن زمان سیاهترین لکه پرونده گروههای فشار یا همان لباس شخصیها دانست. شاهدان عینی آن روزها خوب به یاد دارند وانتهایی را که از داخل مساجد بیرون میآمدند و بارشان مردان چماق به دست و سفید پوشی بودند که فریاد میزدند: «خامنهای خمینیه، میفهمی؟».
در اسفند همان سال نیز یکی دیگر از اعضای گروه انصار حزبالله در شهرری، سعید حجاریان معروف به تئوریسین اصلاحات را از ناحیه سر مورد اصابت گلوله قرار داد. سعید حجاریان ۱۰ سال است که بر روی صندلی چرخدار مینشیند و به درستی قادر به تکلم نیست. سعید عسگر ضارب او مدت کوتاهی پس از بازداشت آزاد شد و چهار سال بعد به همراه ۲۵۰ لباس شخصی دیگر به خوابگاه دانشجویی دانشگاه علامه طباطبایی در طرشت حمله کرد.
در تمامی این سالها هرگاه تجمعی برپا میشد، حضور پررنگ این ’’پیراهنسفیدها‘‘ حتی گاه بیش از تجمعکنندگان به چشم میخورد. نشستهای اعتراضی زنان، دانشجویان، کارگران، معلمان و هر گروهی که قصد اعتراض داشت از حمله این نیروها در امان نمیماند. خواه هشتم مارس در پارک لاله باشد و بانویی هفتاد ساله که سیمینبانوی شعر ایران لقبش دادهاند و خواه روز گرامیداشت معلم و معلمانی که دو سال در پی حقوق معوقه خود بودهاند.
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: صحنهای از درگیری با تظاهرکنندگان، تهران خرداد ۱۳۸۸
لباس شخصیها در دو ماه اخیر
اما نقطه اوج فعالیت این گروه را شاید بتوان حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری ایران در سال جاری دانست. این بار دیگر فضای مجازی و سرعت انتشار خارقالعادهاش به کمک آمد و تصاویر زنده و گویا و غیر قابل انکاری را در سراسر جهان پخش کرد که نشان از حملات بیامان لباس شخصیها به مردم معترض داشت. این بار اما دیگر تنها چوب و چماق و چاقو نبود، سلاح گرم آخرین وسیلهای است که این نیروها از آن برای سرکوب گروههای معترض استفاده میکنند.
در جریان ناآرامیهای پس از انتخابات شواهد بسیاری به دست آمد که افرادی با ظاهری کاملا غیر حزباللهی و گاه حتی با همراه داشتن نماد سبز در بین مردم ایجاد اغتشاش کرده و گاه حتی اقدام به کتک زدن افراد میکنند. یکی از کسانی که در روز سی خرداد در تهران دستگیر شد میگوید که توسط یک لباس شخصی در میدان انقلاب دستگیر شده و این فرد پس از دستبند زدن به او تنها گفته دنبال من بیا و خودش با فاصله زیادی در جلو راه افتاده است. او ادامه میدهد: «این آقا با فاصله با من راه میرفت یعنی یک جوری بود که همه مردم من را که نگاه میکردند انگار من دستبند به دست فرار کردم و دارم تنهایی راه میروم، این قدر با فاصله از من راه میآمد. دوتا آقای دیگر، دو پسر خیلی جوان، که خیلی شبیه خودمان بودند و نه آن طرفی، دو طرف من ایستاده بودند. خیلی آرام به من گفتند، خانم! تو سروصدا نکن، تو کوچه باریک که رسیدی، ما تو را فراری میدهیم. اما وقتی به یک کوچه باریکی رسیدیم که محل پلیس پیشگیری تهران است، همان دو نفر من را هل دادند و گفتند حالا بروگمشو. یعنی آن دو نفر هم با آن آقا بودند. با این که تیپشان از خود ما بود و مچبند سبز داشتند و موهای ژلزده و صورت تیغشده».
وب سایت جرس نیز از عکسبرداری و فیلمبرداری افراد لباس شخصی با ظاهر غیر حزباللهی از مردم مینویسد. به نوشتهی این وبگاه وظیفه این افراد گرفتن عکس و فیلم از تظاهرکنندگان به منظور شناسایی آنان است.
لباس شخصیها کیستند؟
محسن سازگارا از بنیانگذاران سپاه پاسداران که خود چند ماهی بیشتر در آن نماند، نیروهای لباس شخصی را منتسب به سپاه و تحت فرمان آیتالله خامنهای میداند: «لباس شخصیها یک بریگارد خاص زیرنظر اطلاعات سپاه هستند و کسانی هستند که تربیت شدهاند برای این که مردم را کتک بزنند و همان هایی هستند که در طول تمام سالیان گذشته، دورهی دولت اصلاحات و بعد از آن هروقت اعتراضی بوده با موتورسیکلت یا پیاده آمدند، حمله کردند و مردم را کتک زدند و گاهی چاقو کشیدند و میلهی آهنی دستشان بوده است و امروزه اسلحه هم دارند و به کار میبرند. هیچ کسی هم مسئولیتشان را نمیپذیرد. خود حکومت هم نمیپذیرد که آنها به او وابستهاند و فقط غیرمستقیم اعمالشان را بهعهده میگیرد. اما واقعیت این است که لباس شخصیها ماشین سرکوب آقای خامنهای در تمام دوازده سال گذشته بودند».
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: صحنهای از درگیری با تظاهرکنندگان، تهران خرداد ۱۳۸۸اما تا به حال هیچ مرجع رسمی دولتی گفتههای سازگارا را تایید نکرده است. سردار احمدی مقدم فرمانده نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران در مصاحبهای که روز سی تیرماه سال جاری با خبرگزاری آریا انجام داد تاکید کرد که لباس شخصیها از افراد نیروی انتظامی نیستند. وی گفت: «یکی از مشکلات پلیس در این بحران حمله چندسویه به نیروهای انتظامی بود و گروههای مداخله کننده در این وضعیت میخواستند القا کنند که لباس شخصیها از درون ناجا هدایت میشوند حال آنکه هیچ یک از این افراد یونیفورم و یا مشخصهای نداشتند که معلوم شود جزو کدام گروه هستند».
اقدامات گروههای موسوم به لباس شخصی در جریان ناآرامیهای پس از انتخابات به حدی بود که نمایندگان مجلس برای اولین بار از این افراد و انتساب احتمالی آنان با نظام سخن گفتند. ابوترابی یکی از نمایندگان مجلس و عضو کمیته حقیقتیاب مجلس برای بررسی حمله به کوی دانشگاه هنگام قرائت گزارش این کمیته در مجلس، گفت: «چرا افرادی با لباس شخصی و بدون داشتن ماموریت از طرف نهادهای مسئول داخل نظام وارد کوی شدند؟ از نظر کمیته این افراد کاملا مشکوک هستند و باید هرچه سریعتر هویت آنان توسط دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی کشف و فاش شود». این سخنان وی با اعتراضات شدید نمایندگان اصولگرا روبرو شد به طوری که جلسه غیر علنی مجلس نیمهکار ماند.
شیرین عبادی برنده جایزه صلح نوبل معتقد است اگر دولتی علنا بگوید که نمیداند نیروهای مهاجم به مردم کیستند، آن دولت دیگر مشروعیت ندارد: «تکلیف حکومت ایجاد امنیت است. بنابراین وقتی که دولتی صراحتا اظهار عجز می کند و می گوید من نمیتوانم جلوی افرادی را که در خیابان به مردم حمله میکنند بگیرم، در حقیقت اظهار عجز کرده و می گوید من وظایف خودم را انجام نمی دهم یا نمی توانم انجام دهم. در این صورت مشروعیت آن دولت زیر سوال میرود. چگونه است که دولت نمی تواند امنیت را حفظ کند؟ این افرادی که حمله میکنند یا واقعا از ناحیه حکومت هستند یا اینکه حکومت به هیچ وجه ارتباطی با این افراد ندارد که در این صورت باید شیوهای اتخاذ کند که این افراد را دستگیر کند».
وقتی سعید عسگر، ضارب حجاریان دستگیر و در دادگاه به ۱۵ سال زندان محکوم شد، این امید در دلها زنده شد که نیروهای لباس شخصی خودسر هستند و حکومت بنا دارد با آنها مبارزه کند اما تنها چند ماه پس از اجرای حکم، سعید عسگر از زندان آزاد شد و حتی گفته شد که پایگاه بسیج شهرری، روز آزادی او را جشن گرفته است.
شعبان جعفری معروف به شعبان بیمخ، هم او که به شهادت عکسها و اسناد و مدارک، چماق کودتای ۲۸ مرداد بود، در روز ۲۸ مرداد ۱۳۸۵ درست ۵۳ سال پس از کودتا در غربت درگذشت. شاید این پایان پندآموزی باشد بر پرونده یک لباس شخصی.
نویسنده: میترا شجاعی
تحریریه: رضا نیکجو
حمیدرضا جلاییپور: یک گروه نامشخص که هیچ یک از دستگاههای امنیتی یا قضایی از آن اطلاعی ندارد، این وضعیت را ایجاد کرده!
حمیدرضا جلاییپور عضو جبههی مشارکت و استاد دانشگاه و پدر محمدرضا جلاییپور عضو بازداشتی پویش موج سوم، در مورد پیگیریهای 40 روز اخیر خود گفت: بنده از تمامی مراجع و کانالهای ممکن غیر از رهبری در مورد وضعیت محمدرضا پرسوجو و پیگیری کردم، اما هیچ کس حاضر به پاسخگویی نیست و مسئولیتی در مورد این بازداشتها به عهده نمیگیرد. یک گروه نامشخص که هیچ یک از دستگاههای امنیتی یا قضایی از آن اطلاعی ندارد، این وضعیت را ایجاد کرده و گویا پاسخگوی کسی در کشور نیست. وی با اشاره به حوادث زندان ابوغریب در عراق عنوان کرد: همگان دیدند در مورد زندان ابوغریب عراقیها آزادانه اعتراض کردند و جنایات صورت گرفته توسط اشغالگران را افشا کردند و به کمک افکار عمومی برای تعطیلی این زندان و محاکمهی عوامل آن جنایتها اقدام کردند. حتی در اثر این افشاگریها مردم آمریکا بوش و حزب متبوعش را که به عنوان رئیسجمهور و حزب حاکمه آمریکا مسئول اتفاقات رخ داده در آن زندان بود، در انتخابات تغییر دادند. اما در ایران با اینکه به حق مانور تبلیغاتی گستردهای علیه این جنایتها و علیه آمریکا صورت گرفت، اما هر روز با خبری تازه از کشته شدگان در زندانهای قانونی و غیرقانونی جمهوری اسلامی در اثر ضرب و شتم و شکنجه در زندان روبهرو میشویم و هیچ کس هم پاسخگوی این خونها و جنایات رخ داده نیست.
جلایی پور: زندان ابوغریب دولت بوش را رسوا کرد، اما در اوین هیچ کس پاسخگو نیست
حمیدرضا جلاییپور، استاد دانشگاه و پدر محمدرضا جلاییپور عضو بازداشتی پویش موج سوم، با مقایسه شرایط دو زندان ابوغریب و اوین در عراق و ایران، گفت: هر روز با خبری تازه از کشته شدگان در زندانهای قانونی و غیرقانونی جمهوری اسلامی در اثر ضرب و شتم و شکنجه در زندان روبهرو می شویم و هیچ کس هم پاسخگوی این خونها و جنایات رخ داده نیست.
جلاییپور در گفتوگوی اختصاصی با «موج سبز آزادی» دربارهی حضور صبح امروز خود در محل زندانیان اوین، گفت: پس از 40 روز پیگیریهای بیحاصل برای اطلاع از وضعیت محمدرضا، از طریق یکی از خانوادههای زندانیان سیاسی به ما اطلاع دادند امروز دوشنبه برای ملاقات با محمد رضا به اوین مراجعه کنیم. ما از صبح به در بازداشتگاه اوین آمدیم، ولی پس از ساعتها معطلی و پیگیری، کسی پاسخی به ما نداد.
وی با اشاره به حضور تعداد زیادی از مادران و پدران بازداشت شدگان و مفقودین در حوادث بعد از انتخابات در جلوی بازداشتگاه اوین، افزود: من از دیدن این خانوادهها که با نگرانی به دنبال پاسخی در مورد وضعیت فرزندان یا دیگر اعضای خانوادهشان میگردند، خون دل خوردم و شاهد صحنههای تأسفباری بودم.
این عضو جبههی مشارکت همچنین در مورد پیگیریهای 40 روز اخیر خود گفت: بنده از تمامی مراجع و کانالهای ممکن غیر از رهبری در مورد وضعیت محمدرضا پرسوجو و پیگیری کردم، اما هیچ کس حاضر به پاسخگویی نیست و مسئولیتی در مورد این بازداشتها به عهده نمیگیرد. یک گروه نامشخص که هیچ یک از دستگاههای امنیتی یا قضایی از آن اطلاعی ندارد، این وضعیت را ایجاد کرده و گویا پاسخگوی کسی در کشور نیست.
یك مزدوردیگر شناسایی شد!سرهنگ پاسدار سید عباس رسولی جانشین فرمانده عملیات ناحیه مقاومت بسیج مقداد، غرب تهران!
یك مزدوردیگر شناسایی شد!سرهنگ پاسدار سید عباس رسولی جانشین فرمانده عملیات ناحیه مقاومت بسیج مقداد، غرب تهران!
![]() | |
| سرهنگ پاسدار سید عباس رسولی | |
| سرهنگ پاسدار سید عباس رسولی جانشین فرمانده عملیات ناحیه مقاومت بسیج مقداد، غرب تهران , از جمله افرادی می باشد که در سركوب وكشتار شهروندان تهران نقش دارد . وی بعد از سرکوب و کشتار شهروندان تهرانی در منطقه غرب تهران و بخصوص خیابان آزادی در دوشنبه بیست و پنجم خرداد، در روز نهم تیرماه مورد تقدیر فرمانده سپاه محمد رسول الله (تهران بزرگ) سردار سرتیپ پاسدار عبدالله عراقی قرار گرفت . | |
هویت دو قربانی دیگر مشخص شد/جان باختگان تا حد مرگ شکنجه شده اند
رامین قهرمانی، متولد 1358 دو روز پس از آزادی در بیمارستان جان سپرد. سایت نوروز در گزارشی از جزئیات شهادت رامین قهرمانی نوشته است که او را مدتی طولانی از پا آویزان کرده بودند. بر اساس این گزارش در درگیری های روزهای پس از انتخابات، ماموران از طریق دوربین مداربسته یک بانک چهره رامین قهرمانی را شناسایی وبرای دستگیری وی به منزلش مراجعه می کنند و به دلیل عدم حضور رامین در منزل به مادر او می گویند که فرزندش باید هرچه زودتر خود را معرفی کند.
مادر رامین نیز با استناد به بی گناهی پسرش و با این استدلال که فرزندش کاری جز اعتراض آرام انجام نداده است، همراه با او به محلی که ماموران گفته بودند مراجعه می کند و فرزندش را تحویل می دهد؛ رامین قهرمانی 15 روز بعد از اینکه با پای خود برای دفاع از بی گناهیش رفته بود، با بدنی که آثار شکنجه بر آن نمایان بود، از زندان آزاد شد.
او پس از آزادی به مادرش می گوید که چندین روز از پا او را آویزان کرده اند. او چند روز پس از آزادی به دلیل لخته های خون موجود در سینه اش در بیمارستان بستری شد و چند روز بعد هم به شهادت رسید.
خانواده قهرمانی، تحت تدابیر شدید امنیتی فرزند خود را به خاک سپردند؛آن هم در حالی که به شدت از خبررسانی منع شده بودند.
قربانی دیگر
پیکر امیر جوادی فر هم روز یکشنبه به خانواده اش تحویل وروز گذشته در بهشت زهرا به خاک سپرده شد. او در جریان تظاهرات روز 18 تیر بازداشت شده بود. روز شنبه، سوم مرداد ماه از طرف پلیس امنیت شهرری با پدر وی تماس گرفته و گفته بودند بروید جسد پسرتان را از پزشکی قانونی کهریزک تحویل بگیرید.
امیر جوادی فر، دانشجوی رشته مدیریت دانشگاه آزاد قزوین بود و به نوشته روزنامه سرمایه مقامهای امنیتی از خانواده وی خواستهاند اعلام کنند فرزندشان از قبل دچار بیماری ریه بوده است.آنها همچنین از خانواده این جوان امضا گرفته اند که تشییع جنازه فقط با حضور افراد فامیل و خودی برگزار شود و شعاری در آن داده نشود.
در سه روز اخیر، پس از محسن روح الامینی، امیر جوادی فر دومین نفری است که بر اساس اخبار موثق در زندان و بر اثر شکنجه و ضرب و شتم درگذشته است. محسن روح الامینی نیز که جزو بازداشت شدگان اعتراضات 18 تیر بود، به گفته خانواده اش شکنجه و دهان او خرد شده بود.
سایت موج آزادی خبر داده است که امیر جوادی فر هم در روز 23 تیر در زندان کشته شد. ده روز جسدش را در سردخانه نگه میدارند و 3 مرداد به خانوادهاش برای تحویل جسد خبر میدهند. پزشکی قانونی علت مرگ را ایست تنفسی به خاطر خونریزی ریوی اعلام کرده است.
ندا آقاسلطان، سهراب اعرابی، اشکان سهرابی، یعقوب براویه، مسعود هاشمزاده و کیانوش آسا جوانان دیگری هستند که بعد از کودتای22 خرداد کشته شده اند. تاکنون خانواده های هیچ کدام از این جانباختگان اجازه سوگواری و برگزاری مراسم در مساجد را نیافته اند و در حالی که اعلام شده بود مراسم محسن روح الامینی در مسجد بلال برگزار خواهد شد. این مراسم هم لغو شد.
اطلاعات موازی رسماً جایگزین وزارت اطلاعات می شود
![]() | |
| میزان نیوز:شنیده می شود در پی مجادله میان محسنی اژه ای و حسینیان با مسوولان سازمان اطلاعات موازی و عزل محسنی اژه ای کلیه مسوولیتهای امنیتی در اختیار آقایان احمد سالک نماینده سابق رهبری در حفاظت اطلاعات سپاه و حسین طائب فرمانده سابق حفاظت اطلاعات سپاه قرار خواهد گرفت از مجموع اخبار تائید نشده ای که این روزها مطرح است شنیده می شود ----- در پی مجادله میان محسنی اژه ای و حسینیان با مسوولان سازمان اطلاعات موازی و عزل محسنی اژه ای کلیه مسوولیتهای امنیتی در اختیار آقایان احمد سالک نماینده سابق رهبری در حفاظت اطلاعات سپاه و حسین طائب فرمانده سابق حفاظت اطلاعات سپاه قرار خواهد گرفت حجه السلام احمد سالک نماینده ولی فقیه در نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی- نماینده ولی فقیه در سازمان حفاظت و اطلاعات سپاه - دبیر هیات عالی گزینش کشور و عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز تهران است که شنیده می شود به اتفاق حجه السلام حسین طائب مسوولیت اصلی سازمان اطلاعات موازی را بر عهده دارند. ------- حجه السلام علوی قائم مقام وزرت اطلاعات در پی عزل محسنی اژه ای از وزارت از پذیرش سرپرستی وزارت اطلاعات خودداری کرد و آقای طاهری معاون خارجه وزارت اطلاعات این مسوولیت را بر عهده گرفته است ------- شنیده شده که در روزهای قبل از برکناری وزیر اطلاعات، دو معاون وزیر و چندین کارشناس تا حد مدیرکل نیز در این وزارتخانه از سمتهای خود برکنار و مجبور به بازنشستگی شدهاند. بر اساس گزارش فوق تعداد کارمندان ردهبالای وزارت اطلاعات که پس از انتخابات برکنار و یا مجبور به بازنشستگی شدهاند، بالغ بر ۲۰ نفر است که دو تن از آنها در ردهی معاون وزیر و بقیه در سطح مدیرکلی و سطوح پایینتر بودهاند. این گزارش حاکی است علت اصلی تغییر و تحولات اخیر در این وزارتخانه، گزارش تیم ویژهی وزارت اطلاعات در خصوص پرونده انقلاب مخملی است. تهیهکنندگان این گزارش با مطالعهی تمام پروندهها و بازجویی مجدد از تعدادی از بازداشت شدگان اخیر، نتیجه گرفتهاند که اتهام تلاش برای انقلاب مخملی واقعیت ندارد. نویسندگان این گزارش که دو نسخه از آن برای رهبری و رئیس دولت هم ارسال شده، نتیجه گرفتهاند که مجموعه اتفاقات پس از انتخابات نه تنها هیچ ارتباطی با خارج از کشور ندارد، بلکه هیچ تدارکی از قبل برای آن وجود نداشته و قابل پیشبینی هم نبوده است. ------ اولین واکنش احمدینژاد به تهیهی این گزارش در وزارت اطلاعات، این بوده که سراسیمه به وزارت اطلاعات رفته و بدون اینکه با وزیر و معاونانش جلسه بگذارد، در جلسهای عمومی با کارکنان ستاد این وزارتخانه گفته است: من از سپاه کاملا راضی هستم، از وزارت هم اصلا راضی نیستم. وی همچنین گفته است: توطئهی دشمنان برای براندازی نرم باید افشا شود و انتظار دارم وزارت اطلاعات در این زمینه فعالتر باشد. احمدینژاد همچنین چند روز بعد در جلسهای شخصا خواستار برکناری دو معاون وزیر اطلاعات و بررسی نقش دیگر دستاندرکاران تهیهی گزارش مذکور شده است. ------ نام و سمت دو معاون وزیر برکنار شده، بدین ترتیب است: حبیب الله، معاون فرهنگی وزارت اطلاعات و خزاعی، معاون ضد جاسوسی وزارت. دلیل کنار رفتن این دو از سمتهای خود، مداخلات اطلاعات سپاه در امور وزارت اطلاعات و همچنین به استخدام گرفتن غیرقانونی برخی نیروهای سازمان اطلاعات استان تهران در یک تشکیلات جدید موازی موسوم به «اطلاعات تهران» عنوان شده است. ------- پنج تن از معاونان وزارت اطلاعات با ارسال نامهای به رهبری ضمن برشمردن سوابق ضد امنیتی آقایان حسین طائب و اسفندیار رحیممشایی به مقام رهبری هشدار دادهاند که با رویههای اخیر، وزارت اطلاعات در شرف از هم پاشیدگی است. | |
پدر شهید جوادیفر: پسرم را زنده تحویل پلیس دادم و جسدش را تحویلم دادند
پدر شهید جوادیفر: پسرم را زنده تحویل پلیس دادم و جسدش را تحویلم دادند
پیکر امیر جوادیفر، دانشجوی مدیریت دانشگاه آزاد قزوین روز گذشته در بهشت زهرا به خاک سپرده شد. پیکر بیجان این جوان 25 ساله را که روز 18 تیر بازداشت شده بود،دیروز در حالی به خانوادهاش تحویل دادند که آنها پیش از آن نمیدانستند فرزندشان کجا و در چه شرایطی نگهداری میشود. علی جوادیفر، پدر این جانباخته که به شدت متاثر است و نمیتواند به راحتی سخن بگوید، از سالها پیش فرزندش را بدون مادر بزرگ کرده و امروز جز پسری کوچک، دیگر فرزندی ندارد. متن کامل مصاحبه این پدر داغدار با روزآنلاین را در زیر میخوانید:
آقای جوادیفر، امیر کجا و به چه صورتی بازداشت شد؟
هیچ اطلاعی از اینکه کجا بازداشت شد، نداریم فقط میدانیم به اتفاق یکی از دوستانش در نزدیک منزل بازداشت شده است.
گویا پس از بازداشت او با شما تماس گرفته بودند و شما او را در بیمارستان دیدید؛ قضیه چه بود؟
روز 18 تیر با من تماس گرفتند و گفتند بچه شما در بیمارستان فیروزگر است و از ما خواستند به این بیمارستان برویم. ما هم رفتیم. در آنجا آثار ضرب و شتم برروی بدن امیر مشخص و تحت مداوا بود. ما از آنجا او را با ماموری که همراهش بود به بیمارستان لاله در شهرک غرب منتقل کردیم. در آنجا فهمیدیم چند جای بدنش شکستگی دارد و تا ظهر روز 19 تیر تحت درمان بود اما ظهراو را مرخص کردند و ما چون مامور همراه او بود مجبور شدیم او را تحویل بدهیم. خودم به اتفاق مامور او را بردم و به پلیس امنیت تهران تحویل دادم تا مساله حل شود.
پس از آنکه امیر را تحویل دادید خبری از او داشتید که کجا و در چه شرایطی است؟
متاسفانه از آن تاریخ هیچ اطلاعی از او نداشتیم و در به در دنبال او میگشتیم اما نتوانستیم هیچ خبری کسب کنیم؛ در لیست زندانیان اوین هم نام پسرم نبود تا اینکه اطلاع دادند بیائید بچهتان را تحویل بگیرید.
کجا؟
از پزشکی قانونی کهریزک تحویل گرفتیم.
شما آخرین کسی هستید که امیر را زنده دیده اید؛ موقعی که او را تحویل میدادید از نظر روحی و جسمی در چه شرایطی بود و آخرین حرفی که زد چه بود؟
ببینید پسر من مشکلی نداشت؛ خب از نظر جسمی چند جای او شکسته بود اما مورد درمان قرار گرفته بود؛ از نظر روحی هم مشکلی نداشت. به من هم گفت "بابا دارم میرم؛ انشاالله زود حل می شه و بیرون میام". بچه من خیلی راحت رفت؛ چون فعالیت خاصی نداشت و کار خطرناکی هم مرتکب نشده بود. برای همین چیزی هم احساس نمیکردیم و فکر میکردیم مساله حل و زود آزاد میشود.برای همین الان خیلی گنگم. هنوز نسبت به چیزهایی که اتفاق افتاده است، ناباور هستم.
آیا امیر در اعتراضات و تجمعات اخیر شرکت میکرد؟ نگاهش به مسائل اخیر چگونه بود؟
ببینید پسر من عضو هیچ گروهی نبود؛ من پسرم را خوب میشناسم. 25 سال زحمت کشیدم و بزرگش کردم. خصوصیات اخلاقی او را نیز خوب میدانم. امیر دانشجوی مدیریت بود اما عاشق فیلم و سینما بود و تمام ساعاتش یا به درس می گذشت یا به هنر. از بحث هایی هم که در خانه می کردیم کاملا می دانستم که کاری به سیاست ندارد و عاشق هنر است. هیچ مساله ای هم نداشت و من هرگز تصور نمی کردم چنین اتفاقی بیفتد. قضیه خیلی برای من مبهم است.
امیر چندمین فرزند خانواده بود؟
من کلا دو پسر دارم و امیر فرزند دوم من بود. از 6 سال پیش که مادر امیر فوت کرد من بودم و همین دو بچه که الان یکی دار فانی را وداع گفته. من ماندهام و بابک.
آقای جوادیفر شما مرگ پسرتان را پیگیری خواهید کرد؟
ما امروز تدفین کردیم؛ هنوز در شرایطی نیستم که بدانم چه کاری باید انجام دهم. هنوز هیچ تصمیمی نگرفتهایم و فعلا در حالت گیجی و منگی هستیم.
برخی رسانهها عنوان کردهاند که برای تحویل پیکر امیرشرایطی برای شما گذاشته و از شما تعهد نامه گرفتهاند. این شرایط چه بود؟
تاکنون هیچ اظهار نظری از سوی من با هیچ خبرنگار و هیچ جایی صورت نگرفته و شما اولین خبرنگاری هستید که من با او صحبت میکنم. برخی نوشتند که من نامه نوشتهام و یا به نقل از من مطالبی منتشر کردند در حالیکه در شرایطی که ما بودیم اینقدر گرفتاری بود و اینقدر شرایط دشواری بود که وقت نامه نوشتن نداشتیم. هیچ نامهنگاری با هیچ جایی نکردهام و به شدت ناراحت هستم که از قول من به دروغ مطلب نوشتهاند.
در رابطه با تعهد نامه و... ؟
از من تعهد نامهای نخواستهاند؛ البته مسائلی هست که انشالله دو، سه روز دیگر که کمی شرایط عادیتری پیدا کنم خدمت شما عرض خواهم کرد.
فامیلی شما جوادی فرست یا جوادی لنگرودی؟
فامیلی ما جوادیفر است و لنگرودی نیست یعنی فامیلی ما دنباله لنگرودی ندارد نام پسرم هم امیر جوادیفر بود.
مصاحبه در اینجا تمام شد؛ در حالیکه آقای جوادی فر،از شدت تالم قادر به سخن گفتن نبود. قرار شد با او مجددا مصاحبه کنیم. اما در این میان روزنامه سرمایه روز گذشته به نقل از یکی از نزدیکان امیر جوادیفر نوشت: در حالی که برای تحویل جسد امیر رفته بودیم به ما گفتند باید بگویید برادرتان از قبل دچار بیماری ریه بوده است در حالی که چنین چیزی محال است زیرا امیر کاملاً سالم بود همچنین از خانواده امضا گرفتند که تشییع جنازه فقط با حضور افراد فامیل و خودی برگزار شده و شعاری در آن داده نشود.
"دو حکم ولایی و دو واکنش" (فاعتبروا یا اولی الابصار)
با عنایت به یکی از دستورات واضح اسلام که در سخنان مقام معظم رهبری نیز به آن اشاره شد و آن رعایت انصاف و عدالت است، کمی به گذشته برگردیم و به زمانی بنگریم که حامیان یک کاندیدای ریاست جمهوری برای تخریب رقیب از ابزاری همچون عدم تمکین از ولی فقیه بهره جست و با ارسال پیامک حاوی حکم امام راحل (ره) به نخست وزیر دولت دفاع مقدس (آنهم بصورت ناقص) و توزیع آن در بین جوانان، سعی در اثبات این فرضیه داشت.
صرف نظر از اینکه انصاف و عدالت حتی در مورد دشمن، در تعالیم دینی ما یک ارزش حساب می شود و مقام معظم رهبری نیز در سخنرانی اخیرشان به یک مورد از آن تعالیم اشاره نمودند، مقایسه عملکرد دو رئیس اجرایی دولت در قبال حکم ولی فقیه زمانشان، قابل ارزیابی و تدبر است.
رعایت انصاف به ما حکم می کند که اعلام استعفای نخست وزیر سابق را یک اشتباه و خطا محسوب کنیم، همان طور که انتصاب معاون اول رئیس جمهور دولت نهم را نیز با وجود عدم رغبت مقام معظم رهبری و مراجع عظام، خطا می دانیم.
محتوای نامه دو ولی فقیه در دو زمان و پاسخ دو رئیس دولت قابل تعمق است:
امام راحل (ره) در پاسخ استعفای نخست وزیرش، از ادبیات محکم و توبیخ مآبانه ای استفاده کرد چنانچه در تاریخ ثبت است و قابل ملاحظه:
بسم اللَّه الرحمن الرحیم
. . . . . ، نخست وزیر محترم.
نامه استعفاى شما باعث تعجب شد.
حق این بود كه اگر تصمیم بدین كار داشتید، لا اقل من و یا مسئولین رده بالاى نظام را در جریان مىگذاشتید.
در زمانى كه مردم حزب اللَّه براى یارى اسلام فرزندان خود را به قربانگاه مىبرند چه وقت گله و استعفا است. شما در سنگر نخستوزیرى، در چهارچوب اسلام و قانون اساسى، به خدمت خود ادامه دهید. در صورتى كه نسبت به بعضى از وزرا به توافق نمىرسید، چون گذشته عمل مىشود. این حق قانونى مجلس است كه به هر وزیرى كه مایل بود رأى دهد.
تعزیرات از این پس در اختیار مجمع تشخیص مصلحت است، كه اگر صلاح بداند به هر میزان كه مایل باشد در اختیار دولت قرار خواهد داد.
همه باید به خدا پناه بریم؛ و در مواقع عصبانیت دست به كارهایى نزنیم كه دشمنان اسلام از آن سوء استفاده كنند.
مردم ما از این گونه مسائل در طول انقلاب زیاد دیدهاند، این حركات هیچ تأثیرى در خطوط اصیل و اساسى انقلاب اسلامى ایران نخواهد داشت.
از آنجا كه من به شما علاقهمندم، ان شاء اللَّه عند الملاقاة مسائلى است كه گوشزد مىنمایم. و السلام.
15/ 6/ 67
روح اللَّه الموسوی الخمینى
اما پاسخ نخست وزیر وقت:
بسم اللَّه الرحمن الرحیم
محضر مبارك مقام رهبرى، حضرت امام خمینى- مد ظله العالى- ضمن تقدیم سلام و تحیات، پیام پدرانه و هشدار دهنده حضرت عالى را به گوش جان شنیدم. این جانب عزت و مصلحت را در تبعیت از مقام معظم رهبرى مىدانم و استعفاى خود را كه با انگیزه دلسوزى براى اسلام و انقلاب و مصلحت كشور تقدیم نموده بودم، پس مىگیرم. مسائل و مواردى كه چارهجویى آنها را به مصلحت كشور مىدانم، حضوراً عرض مىكنم و در هر حال مطیع امر رهبرى به عنوان یك مرید و مقلد بوده و هستم.
اکنون به متن حکم ولی فقیه زمان ما و پاسخ رئیس محترم دولت بنگرید:
بسمه تعالی
. . . .. . -ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران
با سلام و تحیت، انتصاب جناب آقای اسفندیار رحیم مشایی به معاونت رییس جمهور بر خلاف مصلحت جنابعالی و دولت و موجب اختلاف و سرخوردگی میان علاقمندان به شماست.
لازم است انتصاب مزبور ملغی و كان لم یكن اعلام گردد.
سید علی خامنهای
88/4/27 "
و پاسخ ریاست جمهوری دولت نهم:
"بسمه تعالی
محضر حضرت آیت الله خامنه ای دام ظله العالی
رهبر معظم انقلاب اسلامی
سلام علیكم
ضمن ارسال رونوشت نامه كناره گیری مورخه 88.5.2 جناب آقای مهندس اسفندیار رحیم مشایی از معاونت اولی، به استحضار می رساند كه مرقومه مورخه 88.4.27 حضرتعالی به استناد اصل 57 قانون اساسی اجرا شد. ایام عزت مستدام
قیاس دو ادبیات کاملا" متفاوت ولی فقیه در دو نامه، خواستگاه انشای حکم و نوع و زمان تمکین و ادبیات پذیرش حکم از جانب دو رئیس دولت براحتی، میزان ولایت پذیری دو نفر را اثبات می کند.
فاعتبروا یا اولی الابصار







