" بشین ، برپا ، بشین ، برپا " ، " هیچوقت تنهایی حرکت نکنین " ، " اینها میخوان نظام را ساقط کنن " ، " مواظب سنگ باشید " ، " مواظب موتورهاتون باشین " و .....
چند شب است وقتی به خانه میروم از زیر زمین مسجد محله مان صدای فرمانده بسیج مسجد را میشنوم که در حال آموزش به دهها جوانی است که قصد دارند در تجمعات از آنها برای سرکوب مردم استفاده کنند .
جوانانی که موتورسیکلتهایشان را مقابل مسجد پارک کرده اند و تا پاسی از شب مشغول فراگیری آموزشهای مختلف و شستشوی مغزی هستند . منتظر ماندم تا آموزششان تمام شود ، وقتی بیرون آمدند خیلی از همین جوانها را دیدم که هنوز مویی به صورتشان نبود ، با همدیگر شوخی میکردند : " اذیت نکن رضا ، نکن دیگه ، میام میکنمت تو گونی میبرمت اوینا ! " .
همین شوخیها و مکالمات رد و بدل شده بین آنانی که شبها از پایگاه مساجد خارج میشوند نشان میدهد که چه آموزشهایی به آنان داده میشود ! یادم است خودم وقتی سریال جنگجویان کوهستان و یا فیلم جنگی میدیدم به شدت تحت تاثیر قرار گرفته و تا ساعتها از یک چوب به عنوان شمشیر یا اسلحه برای بازی و شوخی با دوستان استفاده میکردیم و اکنون اینها نیز تحت تاثیر آموزشهای فرمانده قرار گرفته اند .
یک هفته ای میشود که هر شب در مسجد محله مان این آموزشها برگزار میشود . قرار دادن مردم مقابل یکدیگر سیاستی است که در دو ماه گذشته اجرا شده است ، اکثریت آنانی که در غالب نیروهای بسیج برای مقابله با معترضان استفاده شده است از جوانان پایگاههای جنوب و شرق تهران هستند . تفاوت و عمق شکاف فرهنگی و اجتماعی جنوب و شمال شهر تهران باعث شده است تا این نیروها در برخورد با معترضان از خشونت بی حد و حصری استفاده کنند . چه آنکه جوانان جنوب شهر ، شمال شهریها را به چشم مرفهین بی دردی میبینند که حق آنان را در همه زمینه ها خورده اند . شکستن شیشه اتومبیلها نیز اکثرا از همین دیدگاه نشات گرفته و به نوعی خالی کردن عقده محسوب میشود .
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment